[singlepic id=1018 w=320 h=240 float=center]

عشق و آزادي

اين دو را مي‌خواهم

جانم را فدا مي‌کنم

در راه عشقم

و عشقم را

در راه آزادي

شاندور پتوفي بزرگترين شاعر انقلابي مجارستان بود که در رديف معروفترين شعراي جهان قرار دارد. پتوفي شاعر و قهرمانيست که شعر او و زندگاني او يکجا مظهر تمايلات آزاديخواهانه يک ملت بود.

پتوفي در روز اول ژانويه سال 1823 در يکي از دهات کوچک مجارستان بنام کيش‌کوروش متولد گردید. خانواده او يک خانواده دهاتي و پدرش يک دهقان بود که بعدها دکان کوچکي در ده خود باز کرد و مادرش هم يک زن روستایي ساده بود با اينهمه پدر و مادر پتوفي تمام کوشش خود را بکار ‌بردند که فرزندشان آنقدر که مي‌تواند تحصيل نماید.

زندگي پتوفي از دوران کودکي با فقر و تنگدستي سپری شد و از سن 16 سالگي بصورت يک رشته ناگسستني از رنجها و مبارزات وی در‌آمد. نخستين اشعار وی که از اين زمان آغاز مي‌شوند ، رنجهاي او و در عين حال عطش سيري ‌ناپذيرش را براي دانستن بيان مي‌کند. او در اين زمان از مدرسه گريخت و بعنوان هنر‌پيشه تئاتر مدتهاي دراز با پاي پياده در دشتهاي بي‌انتهاي وطن خویش سفر نمود.

پتوفي تاريخ انقلاب بزرگ فرانسه را دوست داشت مطالعه حوادث اين انقلاب عظيم چشمان او را باز ‌کرد و فهميد که بايد براي دفاع از حق طبقات محروم وطن که اسير دست مالکان بزرگ و اشراف بودند قيام نماید. مخصوصا حوادث سالهاي خونين 1792 و 1793 انقلاب فرانسه خيلي در او مؤثر بود و خود او گفته است

“دعاي صبحانه من تاريخ انقلاب فرانسه است ، اين انجيل جديد تعليم دهنده آزادي و نجاتبخش امروز بشر است.”

از سال 1840 يعني وقتيکه در اوايل 19 سالگي بود ، بعنوان نويسنده وارد يکي از مجلات ادبي و اجتماعي بوداپست شد.

از وقتيکه پتوفي فعاليت مطبوعاتي خود را آغاز کرد ، بتدريج همچون ستاره‌ درخشاني تمام عناصر انقلابي را هاله‌وار بدور خود جمع ‌کرد.

اينها با درخواستهاي اصلاح‌طلبانه و رفورميست مخالفت داشتند و يک برنامه انقلابي پيشنهاد ‌کردند که در آن قوانين بردگي دهقانان الغاء گردد، آزاديهاي دموکراتيک براي مردم برقرار شود و استقلال ملي براي وطن تامين شود.

تمايلات انقلابي و درخواستهاي مردم مجارستان سال به سال توسعه ‌يافت. بطوريکه بر اثر همين کوششها و فعاليتها در سال 1844 امپراتوري اطريش ناگزير شد زبان ملي مجار را بعنوان زبان رسمي در مجارستان قبول نماید.

اما روشن است که با اين قبيل اصلاحات نه عطش انقلابي پتوفي فرو مي‌نشست و نه درخواستهاي ملت مجار پايان پذیر بود.

قطعه دليرانه دشمن شاهان که در دسامبر 1844 ساخته شد نشان مي‌دهد که اين جوان انقلابي 21 ساله با کينه و نفرت بي‌پايان به پادشاهان ، امپراتوران و تزارها نگاه مي نماید. در اشعار سالهاي بعدش با روشن‌بيني روز‌افزون به آينده نگاه مي‌کرد و در انتظار انقلاب بود.

سال 1848 در سراسر اروپا سال انقلابها و هيجانها بود و در اين سال پس از چندين سال تسلط ارتجاع سياه ، امواج طوفان انقلاب يکباره سراسر اروپا را متحول نمود.

در ماه فوريه در پاريس انقلابي آغاز شد و جمهوري دوم فرانسه برقرار گرديد و اوايل ماه مارس در وين جوانان آزاديخواه براي بدست آوردن آزاديهاي دموکراتيک انقلاب نمودند و صدر‌اعظم ظالم را مجبور کردند به انگلستان فرار کند. در همين وقتها در آلمان ، ايتاليا ، قسمتهاي مختلف اطريش مانند بوهم ، صربستان ، ترانسيلواني و نقاط ديگر انقلابهاي خونيني ظهور نمود.

همزمان با اين قيامها در مجارستان هم انقلاب آغاز گردید و شاندور پتوفي شاعر ملت و شاعر انقلاب در راس انقلابيها جای گرفته بود.

آن زمان بوداپست مثل امروز يک شهر نبود بلکه از دو شهر “بودا” و ” پشت” تشکيل شده بود که در کنار يکديگر قرار داشتند. “بودا” شهر اعياني و اشراف‌نشين و “پشت” شهر کارگري و فقير بود.

انقلاب روز 15 مارس در “پشت” آغاز شد و پتوفي و چندتن از دوستان جوانش انقلاب را رهبري ‌کردند و در همين روز سانسور مطبوعات را ملغاء نمودند ، چاپخانه‌ها را تصرف کردند ، شعر معروف پتوفي با نام سرود ملي چاپ و منتشر شد و پتوفي خود اين شعر را براي مردم خواند.

زندان “دژ بودا” که زندان وحشتناک بزرگي بود گرفتند و آزاديخواهان را از زندان آزاد کردند. از همين روز روزنامه‌اي بنام 15 مارس انتشار دادند که پتوفي اشعار و عقايد خود را در آن منتشر مي‌کرد.

دو روز بعد در 17 مارس دربار وين ناچار در برابر قدرت انقلابي مردم مجارستان تسليم شد ولي باز هم انقلاب براه خود پيش مي‌رفت و پتوفي هم اشعار زيباي خود را مي‌سرود و منتشر مي‌کرد. او در اين زمان 25 سال سن داشت.

اما دربار ارتجاعي وين با اينکه ناچار به تسليم شد دست از مقاومت برنداشت. بدستور امپراتور نيروهاي نظامي از ايالات مختلف جمع شده و براي سرکوبي انقلابيون عازم شدند. در اين وقت بود که پتوفي و يارانش اعلام نمودند همه مردم براي مقابله با دشمن سلاح برداشته و به مقاومت مسلحانه بپردازند.

با وجود اينکه دوستانش همواره به او اعتراض مي‌نمودند و از او مي‌خواستند که خود را به خطر نياندازد ، اما او که افسر بود ، شخصا در نبردها شرکت مي‌کرد و هميشه در نخستين صف مي‌جنگيد.

اشعار معروف او که در اين زمان سروده شد مانند دريا طغيان کرد ، به ملت ، 1848 ، انقلاب ، جمهوري ،‌ارتش ترانسيلواني و آخرين شعر حساس وی بنام دوران وحشتناک همه روح فداکاري ، وطن پرستي و آزاديخواهي پتوفي را منعکس مي‌نماید.

در تابستان 1849 بهنگام آخرين پيکارهاي دليرانه‌اش ، پتوفي ضمن يکي از خونين‌ترين نبردها در روز 31 ژوئيه در 26 سالگی در شگوار کشته شد.

گرچه پتوفي بيش از شش يا هفت سال شاعري نکرد و جوان مرد ، ولي يکي از بزرگترين شاعران مجارستان و تمام جهان محسوب می گردد. راز عظمت او در اينست که قلبش و شعرش را با قلب مردم و ملت پيوند داده و زبان ، شعر ، عشق به وطن و آزادي را در مکتب توده‌هاي وطن درآمیخت.

در سال 1973 به توصيه يونسکو و به مناسبت يکصد و پنجاهمين سالگرد تولد “شاندور پتوفي” در سراسر جهان از او تجليل به عمل آمد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 1 =