تاریخ کشور مجارستان


[nggallery id=5]

جنگ جهانی اول

 

624px-chateau_wood_ypres_1917

جنگ جهانی اول (با نام‌های جنگ جهانگیر یکم، نخستین جنگ جهانی، جنگ بزرگ و جنگ برای پایان همهٔ جنگ‌ها نیز شناخته می‌شود) یک نبرد جهانی بود که از ماه اوت ۱۹۱۴ تا نوامبر ۱۹۱۸ رخ داد. بدون هیچ زمینهٔ کشمکشی، سربازان بسیاری برای جنگ تجهیز شدند و مناطق بسیاری درگیر جنگ شدند. پیش از این، هیچ وقت تلفات جنگی به این اندازه زیاد نبود. سلاح‌های شیمیایی برای نخستین بار در این جنگ استفاده شدند. برای نخستین بار، به طور انبوه مناطق غیر نظامی از آسمان بمباران شدند و نیز برای نخستین بار در این سده کشتار غیرنظامیان در سطحی گسترده در طول جنگ رخ داد. این جنگ به خاطر شیوهٔ جنگی سنگری نیز معروف است.

جنگ جهانی اول از مهم‌ترین اتفاقات تاریخ بشر است و به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش بزرگی در تعیین تاریخ قرن بیستم داشته‌است. این جنگ پایانی بر نظام‌های سلطنت مطلقه در اروپا را به همراه آورد و باعث انقراض چهار امپراتوری امپراطوری اتریش – مجارستان، آلمان و عثمانی و روسیه تزاری و سلسله‌های هوهنزولرن، هابسبورگ، عثمانی و رمانوف شد. همهٔ این امپراتوری‌ها از زمان جنگ‌های صلیبی بر سر قدرت بودند.

اکثر تاریخ‌نویسان معتقدند که عدم موفقیت مذاکرات پس از جنگ و «معاهده ورسای» و تحمیل غرامت‌های بسیار به آلمان و دیگر دول شکست خورده باعث رشد فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان و زمینهٔ آغاز جنگ جهانی دوم شد.

این جنگ همچنین کاتالیزوری برای انقلاب روسیه بود که بعدها جهان را تحت تأثیر قرار داد و از چین تا کوبا انقلاب‌های کمونیستی را دامن زد و از طرفی زمینه‌ساز تبدیل روسیه به یک ابرقدرت جهانی شد و آغاز جنگ سرد با آمریکا را دربر داشت.

در شرق نابودی امپراتوری عثمانی باعث پیدایش دولت جدیدی به نام «ترکیه» شد. در اروپای مرکزی دول جدیدی همچون چکسلواکی و یوگسلاوی زاده شدند و دولت لهستان مجدداً شکل گرفت.

جنگ عظیمی در اروپا بین آلمان، رهبر دول محور، و نیروهای متفقین به رهبری فرانسه و بریتانیا درگرفت. دول محور که عبارت بودند از امپراتوری آلمان به رهبری «قیصر ویلیام دوم» (۱۹۴۱ – ۱۸۵۹م)، و امپراتوری اتریش – مجارستان بلغارستان و امپراتوری عثمانی نیز به نفع آن‌ها می‌جنگیدند. آلمان تا آن زمان قوی‌ترین قدرت نظامی جنگ محسوب می‌شد.

تا مدت‌ها هیچ یک از دو طرف نتوانستند به پیروزی کامل دست یابند و جنگ تا چهار سال به طول انجامید. پیش از پیروزی متفقین حدود ۱۰ میلیون نفر کشته شدند. پس از پایان این جنگ در سال ۱۹۱۹ و در کنفرانسی در پاریس، «معاهده ورسای» امضا شد و غرامت‌های بسیار سنگینی بر بازندگان جنگ تحمیل شد.

آلمان و تحولات اروپا در آستانه جنگ اروپایی اول

وحدت آلمان در فاصلهٔ سال‌های ۱۸۴۸ تا ۱۸۷۱ صورت پذیرفت و نتیجهٔ جنگ‌هایی بود که ویلهلم یکم پادشاه پروس به تحریک بیسمارک با اتریش و فرانسه به راه انداخت. ویلهلم اول، پس از رسیدن به پادشاهی، بیسمارک را به نخست‌وزیری برگزید. اولین جنگ بین پروس و دانمارک بود که علت آن اختلاف بر سر دوک‌نشین‌های شلسویگ، هلشتاین و لونبورگ بین پادشاه دانمارک و اتحادیهٔ ایالت‌های آلمانی بود. بیسمارک از دولت اتریش دعوت نمود تا با پروس در حل اختلاف بین اتحادیهٔ ایالت‌های آلمانی و دانمارک همراهی کند و از آنجا که هر دو کشور از کریستیان پادشاه دانمارک خواستند از انضمام شلسویگ به خاک خود چشم بپوشد و پادشاه دانمارک به این امر راضی نشد آن دو کشور با ۹۰ هزار سپاه به دانمارک حمله کردند. سپاهیان کریستیان به علت کمی نیروها شکست خوردند و او درخواست صلح نمود و سرانجام به موجب عهدنامه‌ای که در وین منعقد شد دانمارک رسماً از دوک‌نشین‌های سه گانه چشم پوشید. پروس دوک‌نشین لونبورگ را تصرف کرد و اتریش ۱۵ میلیون مارک غرامت از آن دوک‌نشین گرفت و حکومت دو دوک‌نشین دیگر نیز بین دو دولت تقسیم شد.

بیسمارک پس از جنگ دانمارک درصدد بود بین پروس و اتریش نیز جنگی ایجاد کند، ولی برای احتیاط ابتدا با ناپلئون سوم امپراتور فرانسه دوست شد و او را راضی نمود تا در جنگ بین پروس و اتریش بی‌طرف بماند و سپس با ویکتور امانوئل دوم پادشاه ایتالیا بر ضد اتریش معاهده‌ای منعقد ساخت. پس از آن، اتریش را متهم کرد که در حکومت هلشتاین از رعایت منافع مشترک دو دولت خودداری کرده‌است. همچنین موضوع تغییر وضع اتحادیهٔ دولت‌های آلمانی را پیش کشید و مجلس اتحادیهٔ ایالت‌های آلمانی به اتریش اعلان جنگ داد. جنگ سادو که آلمانی‌ها آن را کونیگراتس می‌گویند نتیجهٔ درگیری بین پروس و اتریش را مشخص نمود. بعد از آن دیگر اتریشی‌ها مقاومت جدی نکردند و در فردای جنگ سادو، فرانسو ژوزف درصدد برآمد که با ناپلئون سوم صلح نماید. به موجب معاهدهٔ پراگ، ایالات شلسویک هولشتاین، هانور الکنرال، هس و فرانکفورت ضمیمهٔ پروس گردید و پروس، که تا این زمان دو قطعهٔ جداگانه بود، به یک مملکت تبدیل شد. بعد از این، بیسمارک با ممالک واقع در شمال رودماین در مورد تشکیل یک اتحادیه جدید به مذاکره پرداخت و این هیئت به اسم ممالک مجتمعهٔ آلمان شمالی در ماه آوریل ۱۸۶۷ تشکیل گردید که شامل ۲۲ مملکت یعنی تمام ممالک آلمان به جز آلمان جنوبی (ممالک باویر و ورتامبرگ و گراندوشه باد) می‌شد.

جنگ فرانسه با آلمان

بیسمارک پس از غلبه بر اتریش درصدد به راه انداختن جنگ پروس با فرانسه بود. این جنگ دو علت داشت: اولاً ارادهٔ بیسمارک در تکمیل وحدت آلمان به وسیلهٔ منظم کردن ممالک جنوبی به ممالک مجتمعهٔ شمالی که برای موفقیت در این امر لازم بود احساسات ضد پروسی را در ممالک جنوبی به وسیلهٔ احساسی قوی‌تر که کینه نسبت به فرانسه (دشمن ارثی) بود از بین می‌برد؛ ثانیاً دولت فرانسه نتوانست در موقع مساعد اقدامات لازم را انجام دهد و تظاهراتی جنگجویانه داشت. دولت فرانسه از بیسمارک قسمتی از اراضی باویر در ساحل رود رن و همچنین شهر مایانس را تقاضا نمود (پنجم اوت ۱۸۶۶) و چون بیسمارک جواب داد که این تقاضا در حکم جنگ است این تقاضا پس گرفته شد؛ ولی طولی نکشید که فرانسه در ۲۰ اوت الحاق فوری لوکزامبورگ و اجازهٔ الحاق بلژیک را در موقع مساعد درخواست نمود و در مقابل: اولاً به پروس این آزادی عمل را می‌داد که در آلمان جنوبی مثل آلمان شمالی آزادانه عمل کند، ثانیاً حاضر شد با پروس قرارداد تعرضی و تدافعی منعقد نماید. بیسمارک هم پیشنهادهای ناپلئون را فوراً با شاهان باویر و ورتمبرگ اطلاع داد و آن‌ها خشمگین شده و قراردادهای نظامی با ویلهلم اول منعقد ساختند. بدین ترتیب، اهالی ایالت‌های جنوبی آلمان هم نسبت به فرانسه بدبین شدند. لوکزامبورگ ملک شخصی پادشاه هلند بود و او راضی شد به ۹۰ میلیون فرانک آن را به فرانسه بفروشد؛ اما این خبر هیجانی در آلمان برانگیخت و بیسمارک پادشاه هلند را مجبور ساخت از فروش لوکزامبورگ خودداری نماید و سرانجام این موضوع در کنفرانس لندن مورد بررسی قرار گرفت. اختلاف دیگر بر سر سلطنت اسپانیا بود که در ۱۸۶۸ نام پرنس لئوپلد پسر عم پادشاه پروس به میان آمد و این امر هم موجب نگرانی فرانسه گردید. سرانجام در روز سه‌شنبه ۱۹ ژوئیه ۱۸۷۰ ناپلئون رسماً به دولت پروس اعلان جنگ داد و در دوم اوت جنگ آغاز شد و تا شش ماه ادامه یافت. در پایان کار فرانسویان شکست خوردند. به موجب عهدنامهٔ فرانکفورت فرانسه مجبور شد آلزاس و لورن را به آلمان واگذار کند، یک میلیارد دلار غرامت بدهد و اجازه دهد آلمان استحکامات مهم فرانسه را تا زمان پرداخت غرامت در تصرف داشته باشد. شکست فرانسه در ۱۸۷۱ موجب تشکیل امپراتوری آلمان گردید، باویر، ورتمبرگ و باد به اتحادیه آلمان شمالی پیوستند و پادشاه پروس ویلهلم اول به مقام امپراتوری رسید. امپراتوری ۲۵ دولت نامتساوی و همچنین سرزمین آلزاس و لورن را که از فرانسه جدا شده بود شامل می‌شد. مجلس امپراتوری (رایشتاگ) با آرای عمومی انتخاب می‌شد و احزاب برجستهٔ آن عبارت بودند از محافظه‌کاران، کاتولیک‌ها، آزادی‌خواهان و سوسیالیست‌ها. بیسمارک سیاست جهاد برای تمدن را در پیش گرفت و اصلاحاتی انجام داد.

اتفاق امپراتوران سه گانه

دولت آلمان پس از آن که بر امپراتوری‌های اتریش و فرانسه پیروز شد قدرتمندترین دولت اروپا گردید و قوای نظامی آن بر سایر کشورها برتری یافت ولی از انتقام فرانسه بیم داشت و می‌ترسید دول بزرگ اروپا بر ضد او متحد شوند. به همین علت پس از مصالحهٔ فرانکفورت، با اتریش طرح دوستی ریخت. در سال ۱۸۷۱ در طی ملاقات ویلهلم اول و فرانسوا ژوزف این پیمان محکم شد. سال بعد الکساندر دوم تزار روسیه، که شخصاً به امپراتور آلمان علاقه‌مند بود، با آن دو دولت همراه شد و این پیمان به اتفاق امپراتوران سه‌گانه معروف شد. (اکتبر ۱۸۷۳)

جنگ روسیه و عثمانی

جنگ بین روسیه و عثمانی که در ۱۸۷۷ آغاز شده بود به پایان رسید و روس‌ها در سوم مارس ۱۸۷۸ معاهدهٔ سن استفانو را به ترک‌ها تحمیل نمودند. برای رفع اختلاف در این مورد، کنگرهٔ برلین در ژوئیه ۱۸۷۸ بین کشورهای اروپایی تشکیل شد. تزار نسبت به بیسمارک و روشی که در کنگره اعمال کرده بود خشمگین بود و الکساندر دوم رهبر آلمان را به مانند یک خائن نگاه می‌کرد و در نتیجه، اتفاق سه امپراتور از بین رفت. همچنین در سال بعد رقابت روسیه و اتریش در بالکان موجب مداخلهٔ آلمان شد و چون اتریش از نژاد ژرمن بود آلمان از اتریش طرفداری کرد. از این رو اتحاد سه‌گانه به اتحاد دوگانه تبدیل شد. به موجب این معاهده آلمان و اتریش قبول نمودند که در هنگام لزوم به هم یاری برسانند و هیچ‌گاه جداگانه با دشمن صلح نکنند.

شکل‌گیری اتحاد مثلث

سه سال بعد در سال ۱۸۸۲ پیمان دوجانبه به پیمان سه‌جانبه تبدیل گردید و ایتالیا به آن ملحق شد. بر اساس مواد محرمانهٔ این پیمان، اگر ایتالیا یا آلمان مورد حملهٔ فرانسه واقع می‌شد هر سه کشور با مهاجم وارد جنگ می‌شدند. ایتالیایی‌ها، که از قدرت دریایی ترس داشتند، اعلام کردند اگر بریتانیا در این حملات شرکت داشته باشد، این پیمان اجرا نشود. چون ایتالیا از تصرف تونس توسط فرانسه در ۱۸۸۱ ناراضی بود و از طرف دیگر آلمان به آن کشور پیشنهاد کرده بود که برای حفظ لیبی کمکش کند. در نتیجه، ایتالیا نیز مایل بود که وارد اتحاد با آلمان شود (اکتبر ۱۸۸۱). این اتحاد در ابتدا پنج ساله بود ولی بعداً در سال‌های ۱۸۸۷ و ۱۸۹۱ و ۱۹۰۲ و ۱۹۱۲ تجدید شد. در این اتحاد مثلث، آلمان بر دو دولت دیگر مسلط بود و آن‌ها غالباً تابع دستورهای آلمان بودند و در اختلافات بین اتریش و ایتالیا، آلمان همیشه واسطه بود ولی بیشتر از اتریش حمایت می‌نمود. همچنین قراردادهای مخصوصی در مورد طرابلس، آلبانی و مقدونیه و ممالک بالکان بین دولت‌های سه‌گانه امضا شد که موجب تحکیم اتحاد مثلث می‌گردید. در بین این سه دولت اختلافاتی هم وجود داشت؛ ایتالیا و اتریش در شبه جزیرهٔ بالکان و قسمت شرقی مدیترانه با هم اختلاف داشتند و ایتالیا از اتحاد با اتریش ناراضی بود، ولی چون اتحاد با آلمان را برای جلوگیری از تجاوزات اتریش ضروری می‌دانست مجبور به تحمل بود. در سال ۱۹۱۱، که ایتالیا با عثمانی بر سر طرابلس در حال جنگ بود، این خطر وجود داشت که اتحاد ایتالیا و آلمان از بین برود؛ زیرا آلمان از دربار قسطنطنیه امتیازات خوبی گرفته بود و برای عثمانی اسلحه و مهمات می‌فرستاد. بنابر این در اتحاد مثلث وحدت واقعی بین کشورهای ژرمنی نژاد آلمان و اتریش بود و ایتالیا چندان به حساب نمی‌آمد. ایتالیا هم ظاهراً در اتحاد مثلث بود و از سال ۱۹۰۱در واقع با متحدین نبود و روش خاصی را در پیش گرفت.

مقدمات شکل‌گیری اتفاق مثلث

بعد از کنگرهٔ برلین، که روس‌ها از آلمانی‌ها رنجیدند، دولت فرانسه، که منتظر فرصت بود و مایل بود روسیه را به سوی خود جلب کند، از فرصت استفاده نمود؛ ولی تا زمانی که بیسمارک، بر سر کار بود این امر ممکن نشد. در سال ۱۸۹۰، بعد از برکناری بیسمارک سیاست غیرعاقلانهٔ ویلهلم دوم موجب نزدیکی فرانسه و روسیه گردید.

دولت فرانسه به تزار روس وعدهٔ کمک مالی داد و تزار هم که برای پیشبرد مقاصد سیاسی خود به سرمایهٔ خارجی نیاز داشت با این امر موافقت نمود و سرانجام در اوت ۱۸۹۱ اتحاد بین دو کشور برقرار گردید. البته بعد از شکست روسیه از ژاپن در ۱۹۰۵ اساس اتحاد فرانسه و روسیه متزلزل شد؛ ولی به هر حال، فرانسه در مقابل اتحاد مثلث به دوستی احتیاج داشت؛ همچنین، علاوه بر نیاز سیاسی، ارتباطات مالی نیز بین دو کشور برقرار شده بود و فرانسه ۱۳ میلیارد فرانک به روسیه وام داده بود.

در مه ۱۹۰۳ ادوارد هفتم از پاریس دیدن کرد و در این دیدار از نظر تحسین‌برانگیز مردم انگلیس نسبت به فرانسه و از افتخارات فرانسه در طول سالیان و از دوستی مردم انگلیس و فرانسه سخن گفت. در ماه اوت همان سال رئیس‌جمهوری فرانسه به اتفاق وزیر امور خارجه آن کشور از لندن دیدار کرد و در هفتم آوریل ۱۹۰۴ عهدنامهٔ معروف بین فرانسه و انگلیس به امضا رسید. موارد اختلاف شامل امور مربوط به ماهیگیری در پهنهٔ دریای ارض جدید، مسئلهٔ سیام، ماداگاسکار و مهم‌ترین مسئله، آزادی عمل فرانسه در مراکش و آزادی فعالیت انگلیس در مصر بود.

فرانسه پس از اتحاد با انگلیس به فعالیت در مراکش پرداخت و واکنش آلمان چنین بود که در مارس ۱۹۰۵م ویلهلم دوم در طنجه حضور یافت و نطق مفصلی را در مورد استقلال مراکش بیان نمود، هدف آلمان از این اقدام بر هم زدن اتحاد جدید فرانسه و انگلیس بود. برای حل این موضوع در ۱۹۰۶ یک کنفرانس بین‌المللی در الجزیره برگزار شد که در آن انگلیسی‌ها از فرانسوی‌ها حمایت کردند و کوشش آلمان برای بر هم زدن اتحاد بین انگلیس و فرانسه به نتیجه‌ای نرسید. در ۱۹۱۱ بحران دیگری بر سر مراکش به وجود آمد. یک فروند ناو جنگی آلمانی به نام یوزپلنگ برای حفظ منافع آلمان وارد اغادیر شد و آلمانی‌ها پیشنهاد کردند که اگر کنگوی فرانسه به آن‌ها داده شود آن‌ها دیگر مزاحمتی ایجاد نخواهند کرد و سرانجام آلمانی‌ها توانستند به اراضی کوچکی در آفریقا دست یابند.

نزدیکی روس و انگلیس

دولت فرانسه با روسیه دوست بود. انگلیس هم متحد ژاپن به شمار می‌آمد و روس و ژاپن دشمن خطرناک یکدیگر بودند. اما منافع روس و انگلیس چنین اقتضا می‌نمود که روس و ژاپن به اتحاد فرانسه و انگلیس وارد شوند؛ ولی بلندپروازی روس‌ها در این تاریخ و قدرت نظامی آن و همچنین نزدیکی امپراتور روس و آلمان که روابط آن‌ها دوستانه بود مانع این کار می‌شد. مشکل اول با شکست روسیه از ژاپن حل شد. اختلافات دیگر روس و انگلیس بر دو مسئلهٔ دیگر متمرکز بود: یکی بالکان برای تصرف بلغارها و دیگری در ایران که انگلیس دوست داشت این مناطق کاملاً در اختیار خودش باشد. مسئلهٔ دیگر که باعث سردی روابط انگلیس و آلمان شده بود برخورد قیصر آلمان در موضوع ترانسوال بود؛ زیرا هنگامی که پل کروگر حاکم ترانسوال می‌خواست به ترانسوال استقلال بدهد و در پی متحدی در برابر سیسیل رودز و انگلیس بود تنها قدرتی را انتخاب نمود که سرزمین‌هایی در آفریقای جنوبی داشت و آن کشور آلمان بود پس از پیروزی بوئرها تلگرافی از سوی قیصر آلمان برای او فرستاده شد با این مضمون: «من دوستانه به شما تبریک می‌گویم که شما بدون دریافت کمک خارجی گروه‌های مسلح را سرکوب نمودید و توانستید صلح و آرامش را برقرار نمایید» و این برخورد قیصر برای روابط انگلیس و آلمان عواقب جدی داشت؛ زیرا قیصر از کروگر که دشمن انگلیس بود حمایت کرده بود. مسئلهٔ دیگر صادرات روزافزون آلمانی‌ها بود زیرا در سال ۱۸۹۵ در انگلیس رساله‌ای تحت عنوان ساخت آلمان منتشر شد که خطر صادرات روزافزون آلمان را برای انگلیس تشریح می‌کرد.

مسئله دیگر که ایجاد خطر برای انگلیس می‌نمود پیشرفت نیروی دریایی آلمان بود. ویلهلم دوم از سال ۱۹۰۰ به تقویت نیروی دریایی آلمان پرداخت و علناً اظهار نمود که آلمان نمی‌تواند به نیروی زمینی قناعت کند و باید در نیروی دریایی بر همهٔ کشورها برتری داشته باشد. انجمنی به نام اتحاد دریایی آلمان تشکیل داد و به کمک آن هزینهٔ لازم را برای ساختن کشتی‌های جنگی تأمین نمود. همچنین پیشرفت‌های تجاری و صنعتی آلمان نیز باعث شکست بازار تجارت و صنعت شده بود. به هر حال، این سوال مطرح است که چرا انگلیس در بین روسیه و آلمان، اولی را انتخاب نمود: چون منافع انگلیس هم از طرف روس و هم از طرف آلمان تهدید می‌شد. از یک طرف خطر توسعهٔ نفوذ روس، و از سوی دیگر خطر نفوذ آلمان در آسیای صغیر و خلیج فارس و اتصال راه‌آهن بغداد به داخل ایران و نزدیک شدن این دو خطر به مرزهای هند به مشکلات دفاع از هند می‌افزود و سیاست انگلیس این بود که این دو دولت را با هم درگیر سازد و قوای آن‌ها را تحلیل ببرد. اما تأمل انگلیس در این بود که خود به کدام طرف ملحق شود. منافع بریتانیا حکم می‌کرد که به روس‌ها نزدیک شود زیرا عقل و درایت روس‌ها اندک و زورشان بیشتر بود؛ ولی مسئله این بود که انگلیس با تقاضاهای روسیه چگونه برخورد نماید. تقاضاهای روس در بالکان، داردانل، ایران و افغانستان. مسئلهٔ ایران و افغانستان یک امر حیاتی بود و صلاح در این بود که هیچ امتیازی در این منطقه ندهد؛ پس بهتر بود که انگلیس، روس‌ها را به سوی بالکان و داردانل سوق دهد و آن‌ها را امیدوار سازد. سرانجام، در قراردادی که در ۳۱ اوت ۱۹۰۷ در شهر سن پترزبورگ بسته شد روس و انگلیس اختلافات خود دربارهٔ ایران و افغانستان را حل کردند و چون اختلافات سیاسی انگلیس و فرانسه و روسیه حل شد سه دولت تشکیل اتفاق مثلث را دادند که هدفشان جلوگیری از پیشرفت‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی آلمان بود.

بحران‌های بالکان قبل از جنگ

از ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ جنگ‌هایی درگرفت که زمینهٔ جنگ جهانی اول را آماده ساخت. در سپتامبر ۱۹۱۱ ایتالیا به عثمانی اعلان جنگ داد و طرابلس را اشغال نمود و در نیمهٔ اکتبر ۱۹۱۲ جنگ به پایان رسید. در اکتبر ۱۹۱۲ تقریباً هم‌زمان با ایتالیا، بلغارستان، صربستان، یونان و مونته نگرو به عثمانی حمله نمودند و در اوایل دسامبر ۱۹۱۲ عثمانی درخواست صلح نمود. در تابستان ۱۹۱۳ جنگ دیگری بر سر غنایم به دست آمده از عثمانی درگرفت. کنفرانس سفیران در دسامبر ۱۹۱۲ توسط گری در لندن تشکیل شد و در ۳۰ مه ۱۹۱۳ در لندن قراردادی امضا شد که ترک‌ها را وادار می‌ساخت مستملکات خود را از میدیا در ساحل دریای سیاه تا آلتوس در ساحل اژه به اروپاییان واگذار کنند.

اوضاع داخلی و تحولات آلمان پس از وحدت

آلمان متحد از نظر قوای مادی و معنوی بی نظیر، مجدانه به تعلیم و تربیت فرزندان خود پرداخت، در توسعه فرهنگ و ترویج علوم بر همهٔ کشورها پیشی گرفت و سعی داشت در صنعت و تجارت و بهداشت از علوم و اکتشافات جدید بهره بگیرد. از این رو، در مدت کوتاهی بزرگ‌ترین دولت صنعتی و تجاری اروپا گردید، مخترعان را تشویق نمود، صنایع شیمیایی را رونق داد، در وضع قوانین اجتماعی هم از بقیهٔ دولت‌ها پیشی گرفت و برای طبقهٔ کارگر اهمیت قایل شد. در حالی که در بقیهٔ کشورها حقی برای کارگران قایل نبودند. واقعیت دیگر این که حکومت خاندان هوهنتسولرن در این کار مؤثر بود. ملت آلمان پس از غلبه بر اتریش و فرانسه دچار غرور ملی شد و سیاست‌مداران آلمانی از روش‌های مختلف این غرور ملی را تقویت نمودند. حتی هر معلمی ناگزیر بود که در سر کلاس درس برتری نژادی ملت آلمان بر سایر ملل عالم را بیان کند و در شاگردان خود روح جنگجویی بدمد. گذشته از مجالس درس، در معابر، روزنامه‌ها و کتب و نمایشگاه‌ها این برتری نژادی به نوعی القا می‌شد. حتی نیچه یکی از معروف‌ترین فیلسوفان آلمان هم چنین عقیده‌ای داشت و در یکی از آثار خود چنین گفته‌است که: «اگر آدمی جنگ را فراموش کند از او امید می‌باید برید» و به همین دلیل کم‌کم طرز فکر مردم آلمان یکسره تغییر یافت و بر آن‌ها مسلم شد که نژاد آلمانی ممتاز است و باید به سراسر زمین مسلط باشد و این تسلط هم جز از راه جنگ امکان‌پذیر نیست. ترویج این افکار در آلمان سایر دولت‌های اروپایی را نگران ساخت و باعث شد تا بر ضد نژاد ژرمنی با هم متحد شوند.

دولت آلمان تا اواخر قرن ۱۹ در آفریقا مستعمره‌ای نداشت ولی پس از وحدت چون جمعیت آن افزایش یافت و صنعت و تجارت رونق گرفت به دنبال تحصیل مستعمرات برآمد تا هم قسمتی از مردم آلمان را به آنجا کوچ دهد و هم مواد خامی را که برای کارخانه‌های داخلی لازم داشت فراهم کند و همچنین بازاری برای فروش کالاهای خود بیابد. سرانجام بیسمارک قسمت بزرگی از اراضی آفریقا را به دست آورد که شامل توگو و کامرون در ساحل غربی آفریقا و یک ناحیه در جنوب غربی و ناحیه دیگر در مشرق بود. آلمان پس از پیروزی بر فرانسه از نظر نیروهای نظامی بر سایر کشورهای اروپا برتری یافته بود؛ ولی باز هم به این کار ادامه داد و تا سال ۱۹۱۴ روز به روز بر قوای جنگی خود افزود. از سال ۱۹۱۱ آلمان در افزایش نیروهای جنگی کوشید و میزان گسترش قوای مزبور در سال‌های ۱۹۱۱ و ۱۹۱۲ و ۱۹۱۳ با پیشرفت چهل سالهٔ آن از ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۱ برابر بود. در طی این مدت کوتاه شبکه‌های گستردهٔ راه‌آهن و راه‌های شوسه، تأسیسات عظیم صنعتی، نهادهای قدرتمند اقتصادی و به خصوص تشکیلات گستردهٔ نظامی آلمان موجب وحشت قدرت‌های اروپایی گردید. در سال ۱۹۱۴ آلمان از نظر صنعتی و اقتصادی به پیشرفت‌های عظیمی دست یافت. به لحاظ نظامی نیز دارای قدرتمندترین ارتش و نیروی دریایی شد. روحیهٔ نظامی‌گری در مزرعه، کارخانه و پادگان و همه جا حاکم بود و همه چیز در خدمت ارتش قرار داشت. نیروهای نظامی آلمان بیش از یک میلیون نفر بودند و این افزایش نیروهای صنعتی و نظامی موجب اشباع جامعه آلمان گردید و آلمان مجبور بود سرمایه و کالاهای اضافی را به دیگر مناطق جهان بفرستد؛ بنابر این به دنبال مناطق نفوذ اقتصادی و منابع مواد اولیه بود و این هم یکی از دلایل جنگ جهانی اول بود.

برقراری روابط بین آلمان و عثمانی

یکی از کشورهایی که آلمان علاقه‌مند بود روابط خود را با آن گسترش دهد امپراتوری عثمانی بود که بر منابع نفتی تسلط داشت. از سال ۱۸۸۰م. آلمان متوجه اهمیت روابط با امپراتوری عثمانی گردید. در سال ۱۸۸۲ سپهسالار فون در گلتز از سوی سلطان عبدالحمید مأموریت یافت ارتش عثمانی را دارای سازمان منظمی سازد و افراد آن را آموزش دهد.

افسران برجستهٔ هیئت نظامی آلمانی که در عثمانی فعالیت داشتند شامل فیلدمارشال پروسی فن در گلتس، دو ژنرال دیگر لیمان فن ساندرز و فون فالکنهاین سه دریاسالار به نام‌های سوچون، اودم و مرتن و چند افسر دیگر بودند.

البته یکی از طراحان برنامهٔ گسترش فعالیت آلمان در خاورمیانه مارشال فن بی براشتاین بود که از ۱۸۹۷ تا ۱۹۱۲ سفیر آلمان در باب عالی بود و اعتقاد داشت که اجرای این برنامه موجب درگیری بین روسیه و آلمان خواهد شد. در سال ۱۸۹۸ ویلهلم دوم و ملکهٔ آلمان به استانبول سفر کردند و فصل جدیدی در همکاری بین دو ملت پدید آمد. امپراتور آلمان در مسافرت دوم خود به امپراتوری عثمانی خود را طرفدار دوستی ملت ترک و سایر ملل مسلمان معرفی نمود و در نطق خود اظهار داشت: «اعلیحضرت سلطان عبدالحمید و ۳۰۰ میلیون مسلمان می‌توانند اطمینان داشته باشند که آلمان، دوست و هواخواه آن‌هاست». این سیاست به زودی به لحاظ اقتصادی ثمرات مهمی برای آلمان به بار آورد، بانک‌داران و بازرگانان آلمانی در سراسر امپراتوری عثمانی مستقر شدند و امتیازات مهمی به مؤسسات اقتصادی آلمان داده شد. آلمان در جست وجوی نفت بود و علاوه بر آن برای رقابت با انگلیس به یک نیروی دریایی قوی نیاز داشت. آلمانی‌ها در هنگام مذاکره با دولت عثمانی در مورد منابع نفتی عراق سخن نگفتند بلکه فقط تقاضای اخذ امتیاز خط راه‌آهن را داشتند، به این شرط که امتیاز استخراج معادن اطراف راه‌آهن تا شعاع ۲۰ کیلومتر به آن‌ها داده شود. در سال ۱۹۰۲ بانک آلمان، امتیاز ساختمان راه‌آهن برلین – بغداد را به دست آورد که باعث نفوذ هرچه بیشتر آلمان در میان‌رودان می‌گردید. یکی دیگر از امتیازات آلمان از عثمانی ادامهٔ راه‌آهن از بغداد به خانقین بود که آلمان تصمیم داشت پس از اتمام خط آهن بغداد، همین راه را از خانقین به تهران و ولایات مرکزی ادامه دهد و ایران را به اروپا مربوط سازد. در سال ۱۹۱۰ مدت تعهد ایران در مقابل روسیه که ۲۰ سال حق ساختن راه‌آهن را از ایران سلب نموده بود تمام می‌شد؛ به همین علت از طرف بانک مشهور آلمان به نام دویچه بانک مأموری به نام سیدروت به ایران آمد که امتیاز خط آهن خانقین – تهران را به دست آورد. این امر موجب نگرانی مقامات روسی و انگلیسی شد و باعث مبادلهٔ یادداشت هفتم آوریل ۱۹۱۰ بین ایران و آن دو دولت گردید، و ایران به ناچار تعهد نمود که بعد از این امتیازی که مخالف منافع آن دو دولت باشد به هیچ تبعه دولت خارجی واگذار نکند. بنابر این، تلاش آلمان به نتیجه نرسید.

اما نفوذ نظامی آلمان در امپراتوری عثمانی افزایش یافت و در ۱۹۱۴ آموزش ارتش عثمانی به یک گروه چهل و دو نفره از افسران آلمانی به ریاست ژنرال لیمان فن ساندرز واگذار شد. سپس آلمان تصمیم گرفت در مورد ادامهٔ راه‌آهن برلین – بغداد با روسیه مذاکراتی انجام دهد. در ۱۹۱۰ تزار نیکلای دوم و ویلهلم امپراتور آلمان در پوتسدام ملاقات نمودند و در مورد منافع روس و آلمان در ایران مذاکراتی صورت گرفت. سرانجام، در ۱۹ اوت ۱۹۱۱ قراردادی بین روسیه و آلمان در سن پترزبورگ منعقد شد که به موجب آن دولت آلمان منطقهٔ نفوذ روسیه را به رسمیت شناخت. و در عوض روسیه هم اجازه داد که اگر تا چهار سال دیگر راه‌آهن‏های روس به خانقین متصل نشود دولت آلمان حق داشته باشد خط آهن اسلامبول – بغداد و خانقین – تهران را بسازد.

دلایل وقوع جنگ جهانی اول

به طور کلی این مسایل بود که زمینه‌های جنگ جهانی اول را فراهم ساخت. علل جنگ جهانی اول عبارت بود از: رقابت اتریش و روسیه در بالکان، اختلاف بین فرانسه و آلمان از سال ۱۸۷۰ دربارهٔ آلزاس ولرن و رقابت اقتصادی و دریایی بین آلمان و انگلیس؛ اما بهانهٔ شروع جنگ این بود که آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد امپراتوری اتریش – مجارستان به دست پرنزیب تبعه اتریش و متکلم به زبان صربستانی در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴ در سارایوو بوسنی به قتل رسید و اتریش ادعا کرد صربستان در این کار دخالت داشته و تقاضا نمود تحقیقاتی با شرکت نمایندگان اتریش صورت پذیرد که دولت صربستان تحقیقات را قبول نمود ولی با حضور نمایندگان خارجی مخالفت کرد. دولت اتریش به صربستان اعلان جنگ داد و روسیه بسیج عمومی اعلام کرد و آلمان هم به حمایت از اتریش به روسیه و فرانسه اعلان جنگ داد. قوای آلمان به بلژیک حمله کرد و این اقدام یعنی حمله به یک کشور بی‌طرف موجب دخالت انگلیس در جنگ شد.

نخستین جبهه: از رمانتیسم به سنگرها

وقتی که در ماه اوت ۱۹۱۴ جنگ اعلام شد، میلیون‌ها تن از مردم شادمان در خیابان‌های شهرهای مهم اروپا شروع به رقص و پایکوبی نمودند. مردم تصمیم حاکمان خود را برای رفتن به جنگ مورد حمایت قرار دادند. مردان جوان داوطلب برای جنگیدن، هجوم می‌آورند. با این وجود، صحنه‌های دهشت‌انگیز جنگ جهانی اول، نگرش مردم به جنگ را تغییر داد. یک نسل کامل از مردان جوان به خاک و خون کشیده شدند.

 

طرح اشلایفن

طرح ارتش آلمان برای جنگ در دو جبهه، کار کنت اشلایفن بود که بعد از استعفای والدرسی، جانشین مولتکه، در سال۱۸۹۲ به ریاست ستاد کل ارتش آلمان رسیده بود. در آن زمان برای او روشن بود که فرانسه و روسیه در جنگ بعدی با هم متحد می‌شوند و جنگ با یکی، به طور قطع به معنای جنگ با هر دو است. هرچه کنت اشلایفن بیشتر به طرح مولتکه در مقابل این پیشامد -که عبارت از دفاع در غرب و آفند محدود در شرق بود- می‌اندیشید کمتر از آن خوشش می‌آمد: چنین جنگی می‌توانست تا ابد ادامه پیدا کند. شاید فرانسه و روسیه، که اساساً جوامعی روستایی بودند، طاقت مبارزه‌ای طولانی از این نوع را داشتند ولی آلمان، با اقتصاد پیشرفته‌اش، به سرعت دچار دردسر می‌شد. آنچه آلمان می‌خواست راهی برای غلبه در جنگ در یک اردوکشی واحد بود.

سعی برای تعیین تکلیف در شرق به کلی بیهوده بود، قضیه غرب هم کار ساده‌ای نبود؛ به طوری که مولتکه خاطر نشان کرده بود اکنون که فرانسوی‌ها خدمت وظیفهٔ عمومی را معمول کرده بودند، نیروی کافی در اختیار داشتند که نفرات لازم برای یک خط دفاع دایمی در طول مرز فرانسه-آلمان را تامین کند. راه حل اشلایفن به طرز خیره کننده‌ای ساده بود. او راه خود را از میان خط ماژینو نمی‌گشود؛ آن‌ها را دور می‌زد. این طرح مستلزم آن بود که تمام ارتش آلمان در غرب صف آرایی کند و بیش از نیمی از آن -پنجاه لشکر از هشتاد لشکر موجود- در مقابل بلژیک و هلند موضع بگیرند.

این لشکرها که جناح راست ارتش را تشکیل می‌دادند می‌بایست با حداکثر سرعت از هلند و بلژیک می‌گذشتند و قرار بود ظرف سه هفته بسیج و یک هفته راه پیمایی به مرز فرانسه بلژیک برسند. از آنجا به فرانسه شمالی وارد می‌شدند و جناح چپ ارتش فرانسه را متوجه خود کرده و خط دفاعی فرانسه را به عقب خم می‌کردند.

درونمایهٔ طرح این بود که با عبور از دو کشور هلند و بلژیک میدان عمل وسیع‌تری به دست آورند و مانور آن‌قدر وسعت پیدا کند که تمام ارتش فرانسه را مشغول کند. به طوری که اشلایفن به فرماندهان واحدهایش می‌گفت: «باید آخرین سرباز سمت راست، کانال را با آستینش پاک کند.» حتی یک لشکر فرانسوی نمی‌بایست فرار می‌کرد.

اشلایفن در سال ۱۹۰۶ کنار رفت. جانشین او هلموت مولتکه، نوهٔ مولتکه بزرگ و قدری سازشکار بود. او دستورات راهپیمایی جناح راست را تغییر داد تا بتوان هلند را بی‌آسیب گذاشت و تصمیم گرفت ده لشکر برای دفاع از شرق در مقابل حملهٔ روس‌ها نگهداری شود.

اشلایفن که این تغییرات به گوشش می‌رسید مرتب می‌پرسید آیا رییس ستاد از حساب‌های پشت سر طرح خبر دارد؟ او یادداشت‌هایی برای مولتکه فرستاد تا نیاز به استقرار قویترین نیروی ممکن در غرب را توضیح دهد و از جواب‌های طفره‌آمیزی که دریافت می‌کرد برآشفته بود. وقتی مرد ( در سال ۱۹۱۳) هنوز نگران بود: آخرین کلماتش به وضوح خطاب به مولتکه، این بود که: همه چیز را کنار بگذارید و جناح راست را قوی نگه دارید.

جبهه شرق و روسیه

ایران در جنگ جهانی اول

جنگ جهانی اول هم‌زمان با حکومت احمد شاه قاجار بود و دولت مشروطهٔ ایران ضعیف‌ترین دوران خود را می‌گذراند. علی رغم اعلام بی‌طرفی دولت ایران، نیروهای متخاصم از جنوب و شمال وارد ایران شدند.

بر اثر آغاز جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط بریتانیا و خرید آذوقهٔ مردم ایران توسط ارتش اشغالگر و شروع قحطی بزرگ ۱۹۱۷ – ۱۹۱۹ عدهٔ زیادی از مردم ایران به کام مرگ فرو رفتند.سپاه روسیه تا دروازه‌های تهران پیشروی کرد اما از منقرض کردن سلسلهٔ قاجار منصرف شدند. در جنوب مردم محلی در چند نوبت با متجاوزان انگلیسی درگیر شدند که از مهم‌ترین نبردهای جنگ جهانی اول در ایران می‌توان به مقاومت دلیران تنگستان در استان بوشهر و نبرد جهاد در خوزستان اشاره کرد. جمعی از رجال از قم به اصفهان و سپس اراک و بالاخره به کرمانشاه رفتند و عاقبت در آنجا قوای گارد ملی ترتیب دادند و حکومت موقتی دولت ملی به ریاست نظام‌السلطنه (رضا قلی خان مافی) تشکیل گردید. پس از سقوط بغداد اعضای دولت موقتی دولت ملی و جمع بسیاری از ایرانیان به استانبول رفتند.

جنگ جهانی اول، چهار امپراتوری را نابود ساخت، امپراتوری آلمان تاج و تخت را از دست داد و دولت جمهوری جایگزین آن شد. امپراتوری‌های شکست خوردهٔ اتریش – مجارستان و امپراتوری عثمانی هر دو از هم گسیختند و امپراتوری روسیه نیز به دست انقلابی‌های بلشویک افتاد.

اشغال ایران توسط بریتانیا و خرید آذوقهٔ مردم ایران توسط ارتش اشغالگر و شروع قحطی بزرگ ۱۹۱۷ – ۱۹۱۹ بین هشت تا ده میلیون نفر از مردم ایران به کام مرگ فرو رفتند.

در سال ۱۹۱۶ م ملی‌گرایان ایرلندی در دوبلین واقع در ایرلند، قیام عید پاک را ترتیب دادند. این شورش با شکست مواجه شد، اما موج مخالفت‌های گسترده علیه حکومت بریتانیا در ایرلند را به راه انداخت. در سال ۱۹۱۹ مجلس ایرلند، حکومت این کشور را «جمهوری» اعلام کرد، و متعاقب آن ۳ سال جنگ بین ارتش جمهوریخواه ایرلند و بریتانیا در گرفت. در سال ۱۹۲۹ ایرلند جنوبی‏، به عنوان دولت آزاد ایرلند به استقلال واقعی رسید. شش استان در شمال ایرلند جزو پادشاهی انگلستان باقی ماندند که هم اکنون با نام ایرلند شمالی شناخته می‌شوند.

وضعیت اقتصادی آلمان پس از جنگ جهانی اول بسیار وخیم شد و نرخ تورم بسیار بالا رفت. در سال ۱۹۲۳، هنگامی که نیروهای فرانسه و بلژیک برای وادار کردن آلمان به پرداخت غرامت جنگی وارد منطقه رور شدند، دولت در اقدامی میهن‌پرستانه، مردم را به مقاومت منفی دعوت کرد. چون افزایش مالیات‌ها مورد پسند عامه نبود، دولت به وسیلهٔ چاپ اسکناس از کارگران کارخانه‌های رور و خانواده‌های آن‌ها حمایت کرد و در همان حال، اجازه داد اعتبارات بانکی با نرخ بهرهٔ بیشتری عرضه شود. در اوج تورم حاصل از این اقدامات، بیش از ۳۰ کارخانه کاغذسازی و ۱۵۰ چاپخانه و دو هزار ماشین چاپ به طور شبانه‌روزی برای برآوردن نیاز به پول کار می‌کردند. ولی این تدبیرها نیز با شکست مواجه شد، زیرا مقدار پول در گردش از سرعت افزایش قیمت‌ها کمتر بود. اسکناس‌هایی که به مقدار فراوان و با مبلغ اسمی ده‌ها هزار مارک چاپ شده بود، قبل از این که از چاپخانه خارج شود، مجدداً زیر ماشین چاپ می‌رفت و مبلغ اسمی آن به ارقام میلیونی تبدیل می‌شد. کارگران دستمزدهای خود را با کیسه‌های خرید و حتی گاه با چرخ دستی پر از پول و آن هم روزی دو بار دریافت می‌کردند، دستمزد صبح فقط صرف ناهار ظهر می‌شد، زیرا بیم آن می‌رفت نرخ ارز که بعدازظهر اعلام می‌شد، تغییر کند و قیمت‌ها باز هم افزایش یابد. هنگامی که بهای زغال‌سنگ به میزان سرسام‌آوری افزایش یافت، برخی از مردم دستمزدهای بعدازظهر را به جای زغال‌سنگ در اجاق آشپزخانه می‌سوزاندند. سرانجام کار به جایی رسید که با یک دلار آمریکا می‌شد ۴ تریلیون و ۲۰۰ میلیارد مارک آلمان خریداری کرد.

در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ م بسیاری از کشورهای اروپایی از دموکراسی دست کشیدند. حزب نازی هیتلر در آلمان به قدرت می‌رسد و فاشیست‌های موسولینی بر ایتالیا حکومت می‌کنند. در ابتدا بریتانیا و فرانسه کوشیدند با این رهبران سازش کنند. آن‌ها عاقبت در سال ۱۹۳۹ در برابر تهاجم هیتلر ایستادند و اروپا به جنگ جهانی دوم کشیده شد.

در سپتامبر ۱۹۳۹ م، جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شد. رهبر آلمان، آدولف هیتلر، می‌خواست تا رایش سوم به یک قدرت مطلقه در اروپا، تبدیل شود. در ابتدا تاکتیک حملات برق‌آسا موفقیت‌آمیز می‌نمود. اما پس از سال ۱۹۴۳م، قوای متفقین، متشکل از نیروهای شوروی، انگلستان و آمریکا بر آلمان برتری یافتند. سرانجام، آلمان در ماه می ‌۱۹۴۵م، نه روز پس از خودکشی هیتلر، تسلیم شد و بیش از چهل میلیون اروپایی در این جنگ کشته شدند.

================================================================

 

اتریش-مجارستان

konungriket_0

 

اتریش-مجارستان پادشاهی دوگانه‌ای بود که از سال ۱۸۶۷م تا ۱۹۱۸م در اروپای مرکزی سیطره داشت. این کشور از اتحاد امپراتوری اتریش و پادشاهی مجارستان به وجود آمد.

به موجب سازش ۱۸۶۷م، امپراتوری اتریش به اتریش (سرزمین‌هایی که در پارلمان امپراتوری نماینده داشتند) و مجارستان تقسیم گردید. هر دو کشور یک نخست وزیر و یک پارلمان داشتند ولی از هر پارلمان ۶۰ نماینده به دعوت امپراتور-پادشاه، در بوداپست یا وین گرد می‌آمدند و مستقل از یکدیگر مسائل مشترک اتریش-مجارستان را مورد بحث قرار می‌دادند.[۱]

این سازش آلمان‌های ساکن اتریش و مجارها را به هم نزدیک کرد لیکن موجب رضایت خاطر رومن‌ها، اسلاوها و ایتالیایی‌های ساکن امپراتوری، که با هم اکثریت سکنه مملکت را تشکیل می‌دادند، نشد. این اقوام با اصرار تمام هواخواه ایجاد حکومت فدرالیسم بودند. در خارج، اتریش با آلمان مصالحه کرد و پس از اتحاد با آن در سال ۱۸۷۹م ناحیه بوسنی و هرزگووین را گرفت. سیاست خارجی این امپراتوری متکی به اتحاد با آلمان و سپس اتحاد با ایتالیا بود و با روسیه و صربستان مخالفت می‌شد چون صربستان مرکز فعالیت‌های خطرناک اسلاوهای امپراتوری به شمار می‌رفت.[۲]

اتریشی‌ها درصدد بودند با رسمیت بخشیدن به حاکمیت خود بر دو ایالت بوسنی و هرزگوین آنها را از سلطه عثمانی‌ها خارج کنند و در عین حال به این وسیله، ملی‌گرایان اسلاو را از اتحاد با یکدیگر دلسرد سازند. در روز ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴م آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد اتریش-مجارستان و همسرش در سارایوو به دست یک متعصب صرب که تبعه اتریش بود کشته شدند. در نتیجه در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴م اتریش به صربستان اعلان جنگ داد که باعث آغاز جنگ جهانی اول شد.[۳]

با مرگ فرانسوا ژوزف در ۱۹۱۶م، جانشین او کارل وعده اصلاحاتی در قانون اساسی را داد ولی حمایت متفقین از تجزیه اتریش-مجارستان، فروپاشی آن را گریزناپذیر ساخت. معاهده های سنت ژرمن و تریانون رسماً انحلال دوگانه را تأیید کردند

=================================================================

 

انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان

1956_hungarians_stalin_head

 

انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان قیامی مردمی علیه دولت استالینیستی «جمهوری خلق مجارستان» و سیاست‌های تحمیلی اتحاد جماهیر شوروی بود که از ۲۳ اکتبر تا ۱۰ نوامبر سال ۱۹۵۶ میلادی به طول انجامید.

این انقلاب در ابتدا بصورت یک تظاهرات دانشجویی در مرکز بوداپست پایتخت کشور آغاز شد و در ادامه هزاران نفر را جذب خود کرد. تظاهرات به ساختمان مجلس مجارستان رسید و نمایندهٔ دانشجویان درحالیکه برای انتشار درخواست‌های آنها وارد ساختمان رادیو شده بود، دستگیر شد. زمانی‌که تظاهرکنندگان در خارج ساختمان درخواست آزادی وی را کردند، از بالای ساختمان رادیو مورد هدف نیروهای امنیتی قرار گرفتند. خبر به سرعت در پایتخت پخش شد و خشونت و ناآرامی سراسر پایتخت را فراگرفت.

قیام به‌زودی در سراسر مجارستان گسترده شد و دولت سقوط کرد. هزاران تن از مردم برای مبارزه با نیروهای پلیس امنیتی و شوروی، گرو‌های شبه‌نظامی تشکیل دادند و با آزادی و مسلح شدن زندانیان پیشین، بسیاری از کمونیست‌های طرفدار شوروی و نیروهای امنیتی زندانی و اعدام شدند. شوراهای فوری ایجاد شدند که کنترل مناطق شهری را در اختیار گرفت و تغییرات سیاسی را خواستار شد. دولت جدید، دستگاه امنیتی را منحل کرد و قول انتخابات آزاد جدید را داد. در اواخر اکتبر، درگیری‌ها آرام گرفت و حالت عادی دوباره حکمفرما شد.

بعد از اعلام تمایل گفتگو برای خروج نیروهای شوروی، نظر رهبران کمونیستی شوروی تغییر کرد و تصمیم به سرکوبی انقلاب گرفتند. در ۴ نوامبر، نیروی عظیم شوروی بوداپست را مورد تهاجم قرارداد. مقاومت مردم تا ۱۰ نوامبر به طول انجامید. تخمین زده شده است که حدود ۲٬۵۰۰ مجار کشته و ۲۰۰٬۰۰۰ نفر نیز پناهنده شدند. بازداشت‌ها و محکومیت‌های فراوان تا ماه‌ها ادامه یافته و در اوایل ژانویهٔ سال ۱۹۵۷ میلادی، دولت جدید شوروی روی کارآمد و تمام مخالفت‌های مردمی را سرکوب کرد.

بحث‌های عمومی درمورد انقلاب مجارستان بیش از ۳۰ سال در آن کشور سرکوب گشته و در دههٔ ۸۰ میلادی دوباره از سرگرفته شد. در افتتاح سومین جمهوری مجارستان در سال ۱۹۸۹ میلادی، ۲۳ اکتبر بعنوان روز ملی تعطیل اعلام شد

=================================================================

 

امپراتوری اتریش

austrian_empire

 

امپراتوری اتریش (به آلمانی: Kaisertum Österreich) یک امپراتوری دوران معاصر بود که بازمانده‌ای از امپراتوری مقدس روم بحساب می‌آمد.

این امپراتوری با مرکزیت کشور کنونی اتریش، بطور رسمی از سال ۱۸۰۴ تا سال ۱۸۶۷ حکومت خود را ادامه می‌داد و پس از آن بصورت امپراتوری اتریش-مجارستان درآمد.
امپراتوری اتریش-مجارستان (۱۸۶۷ تا ۱۹۱۸) نتیجه سازش ۱۸۶۷ اتریش-مجارستان می‌باشد.امپراتوری اتریش-مجارستان پس از جنگ جهانی اول توسط فاتحان جنگ در معاهده تریانون به بخش‌های مختلف تجزیه شد.
امپراتوری اتریش توسط فرانسیس دوم، امپراتور مقدس روم (که بعدها به فرانسیس یکم امپراتوری اتریش شهرت یافت) بوسیله ترکیب سرزمین‌هایش در درون و بیرون امپراتوری مقدس روم، بنیان گذاشته شد.

این کار واکنشی به بیانیه ناپلئون بناپارت مبنا بر امپراتوری اول فرانسه در سال ۱۸۰۴ بود.

================================================================

 

پیمان تریانون

treaty_of_trianon_negotiations

 

مجارستان که در بین جنگ جهانی نخست در صف دولت های محور علیه متفقین می جنگید، پس از شکست توسط کشورهای پیروز (به جز شوروی و آمریکا)، به پیمانی معروف به تریانون در سال ۱۹۲۰ تن داد.

بر اساس این پیمان مجارستان دو سوم گستردگی سرزمین و یک سوم جمعیت خود را از دست داد.

=============================================================

 

یازیگ‌ها

hungary_political_map

 

یازیگ‌ها یا یازوگ‌ها نام یک قبیلهٔ کوچنشین است. آنها شاخه‌ای از سرمتی‌ها بودند که در پیرامون سال ۲۰۰ پیش از میلاد از آسیای میانه به استپ‌های اوکراین کنونی کوچیدند. زبان آنها یکی از زبان‌های ایرانی بوده‌است.

بطلمیوس گیتاشناس از ایشان به نام یازوگس متاناسته یاد می‌کند. آنها در آغاز در کنار دریای آزوف ساکن بودند ولی در آینده به سوی کرانه‌های دریای سیاه در جنوب باختری اوکراین پیشروی کردند. آنها به خدمت مهرداد ششم پادشاه پنتوس درآمدند و در جنگ با رومیان همراهیش نمودند. میان سال‌های ۷۸ تا ۷۶ پیش از میلاد رومیان برای گوشمالی ایشان بدانسوی دانوب لشکر کشیدند و کوشیدند تا ایشان را هراسان سازند.

در کرانه‌های دانوب دشمن اصلی رومیان داکی‌ها بودند. هنگامی که پادشاهی داکی رو به فروپاشی نهاد رومیان یازیگ‌ها را به جاگیر شدن در جلگه پانونیا انگیزاندند.

با چیرگی رومیان بر یازیگ‌ها ایشان به دو دستهٔ آزادگان و بندگان بخش شدند. بندگان که زیر فشار بودند در ۳۴ میلادی بر سروران شوریدند ولی با یاری که از بیرون رسید سرکوب شدند. در آینده رومیان کوشیدند تا بر ضد داکی‌ها از یازیگ‌ها یاری بگیرند، ولی یازیگ‌ها که همچنان کوچ‌نشین و گله‌دار مانده بودند تن به همکاری نمی‌دادند. در سال ۹۲ میلادی سرانجام یازیگ‌ها با سرمتی‌ها و کوادهای ژرمن همپیمان شدند و به پانونیای روم تاختند. یازیگ‌ها در ماه مه لژیون ۲۱ راپاکس را نابود کردند. جنگ میان ایشان و روم تا مرگ امپراتور دومیسین در ۹۶ میلادی دنباله‌داشت.

در آینده تراژان امپراتور روم کار داکی‌ها را به پایان رساند و در ۱۰۷ میلادی سردارش هادریان را برای به تسلیم واداشتن یازیگ‌ها به سویشان گسیل داشت. در آینده تراژان مرد و هادریان امپراتور روم گشت. در این زمان یازیگ‌ها پذیرفتند که با حفظ استقلال پیرو روم باشند.

در ۱۶۶ هنگامی که روم درگیر جنگ با اشکانیان بود، مردمان کوچ‌نشین شمالی چون مارکومان‌ها، کوادها، وندال‌ها، ناریست‌ها، هرماندورها و لونگوباردها به ایالت‌های رومی کرانهٔ دانوب تاختند. یازیگ‌ها نیز به ایشان پیوستند و در نبرد با رومیان فرماندار رومی داسیا را نیز کشتند. مارکوس اورلیوس امپراتور تا پایان مرگش کوشید تا آرامش را بدان سوی روم بازگرداند. در ۱۷۰ یازیگ‌ها فرماندار ایالت موزیا را نیز کشتند. مارکوس اورلیوس خود به جنگ ایشان شتافت و پس از نبردی سخت آنها را به جایگاه نخستینشان بازگرداند. در ۱۷۵ میلادی زانتیکوس که گرفتار شورش افسرانش شده بود با مارکوس اورلیوس آشتی کرد و ۱۰۰هزار اسیر رومی را آزاد کرد. همچنین ناچار شد ۸هزار اسوار را به خدمت ارتش روم درآورد که پنج هزار و پانصد تا از آنان را با کشتی برای خدمت به بریتانیا روانه کردند.

در آینده از یازیگ‌ها تنها به عنوان یک قبیله یاد می‌شد.

یازیگ‌ها و یاسی‌ها

در سده‌های میانه تیرهٔ ایرانی دیگری در اروپای خاوری پدیدار گشت به نام یاسی‌ها اینان که از سوی مغولان رانده شده‌بودند به همراه کومان‌ها در سدهٔ سیزدهم به پادشاهی مجارستان رسیدند. بلای چهارم پادشاه این کشور بدان‌ها پناه داد و ایشان دارای دولتی خودگردان شدند. ولی پس از چندی اختلافاتی میان مجارها و این دو قبیله درگرفت و با پایان لشکرکشی مغولها اینان از سرزمینی که جاگیر شده بودند به بخشی از جلگه مجارستان رفتند و در آنجا ساکن شدند. پیشهٔ اینان پرورش اسب بود. با گذشت سالیان یاسی‌ها در جامعهٔ مجارستان حل شدند و زبان خود را فراموش کردند ولی کیستی و استقلال درونی خود را تا سال ۱۸۷۶ نگاه‌داشتند. هنوز هم در مجارستان زیستگاه‌های بسیاری به نام ایشان دیده می‌شود. اینان همچنان به عنوان یک گروه نژادی جداگانه در مجارستان دیده می‌شوند. از زبان اینان تنها یک متن دینی مربوط به ۱۴۴۳ یافته‌شده‌است. چنین انگاشته می‌شود که یاسی‌ها همان یازیگ‌ها هستند هرچند که بر سر پیوند میان این دو همچنان کشمکش است. برپایهٔ مدرک زبانی یافت شده زبان این دو گروه بسیار به هم نزدیک بوده‌است. سه نگره دربارهٔ چگونگی پیوند میان یاسی‌ها و یازیگ‌ها مطرح است. یکی آنکه این هردو تیره‌های سرمتی بوده‌اند و جز این پیوندی با هم نداشته‌اند. دیگر آنکه می‌انگارند که یازیگ‌ها هنگامی که هون‌ها و آوارها در سده‌های پنجم تا هفتم آشوب برپاکرده بودند به اروپای خاوری بازگشته‌اند و دوباره در سدهٔ سیزدهم به مرکز اروپا بازگشته‌اند. و سه دیگر آنکه یاسی‌ها شاخه‌ای از یازیگ‌ها بودند که هرگز با آنها به کرانه‌های دانوب نیامدند و پس از کوچ یازیگ‌ها پیوند میانشان گسسته شده‌است.

===================================================================

 

امپراتوری اتریش مجارستان

konungriket

 

اتریش-مجارستان پادشاهی دوگانه‌ای بود که از سال ۱۸۶۷م تا ۱۹۱۸م در اروپای مرکزی سیطره داشت. این کشور از اتحاد امپراتوری اتریش و پادشاهی مجارستان به وجود آمد.

تاریخ

به موجب سازش ۱۸۶۷م، امپراتوری اتریش به اتریش (سرزمین‌هایی که در پارلمان امپراتوری نماینده داشتند) و مجارستان تقسیم گردید. هر دو کشور یک نخست وزیر و یک پارلمان داشتند ولی از هر پارلمان ۶۰ نماینده به دعوت امپراتور-پادشاه، در بوداپست یا وین گرد می‌آمدند و مستقل از یکدیگر مسائل مشترک اتریش-مجارستان را مورد بحث قرار می‌دادند.

این سازش آلمان‌های ساکن اتریش و مجارها را به هم نزدیک کرد لیکن موجب رضایت خاطر رومن‌ها، اسلاوها و ایتالیایی‌های ساکن امپراتوری، که با هم اکثریت سکنه مملکت را تشکیل می‌دادند، نشد. این اقوام با اصرار تمام هواخواه ایجاد حکومت فدرالیسم بودند. در خارج، اتریش با آلمان مصالحه کرد و پس از اتحاد با آن در سال ۱۸۷۹م ناحیه بوسنی و هرزگووین را گرفت. سیاست خارجی این امپراتوری متکی به اتحاد با آلمان و سپس اتحاد با ایتالیا بود و با روسیه و صربستان مخالفت می‌شد چون صربستان مرکز فعالیت‌های خطرناک اسلاوهای امپراتوری به شمار می‌رفت.

اتریشی‌ها درصدد بودند با رسمیت بخشیدن به حاکمیت خود بر دو ایالت بوسنی و هرزگوین آنها را از سلطه عثمانی‌ها خارج کنند و در عین حال به این وسیله، ملی‌گرایان اسلاو را از اتحاد با یکدیگر دلسرد سازند. در روز ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴م آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد اتریش-مجارستان و همسرش در سارایوو به دست یک متعصب صرب که تبعه اتریش بود کشته شدند. در نتیجه در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴م اتریش به صربستان اعلان جنگ داد که باعث آغاز جنگ جهانی اول شد.

با مرگ فرانسوا ژوزف در ۱۹۱۶م، جانشین او کارل وعده اصلاحاتی در قانون اساسی را داد ولی حمایت متفقین از تجزیه اتریش-مجارستان، فروپاشی آن را گریزناپذیر ساخت. معاهده های سنت ژرمن و تریانون رسماً انحلال دوگانه را تأیید کردند

================================================================

 

پادشاهی مجارستان

statue-of-king

 

پادشاهای مجارستان سرزمینی بوده‌است دربرگیرندهٔ کشورها و سرزمین‌های امروزی مجارستان، اسلواکی، کرواسی(به جز بخش ایستریا)، ترانسیلوانی (رومانی کنونی)، کارپات روتنی (اوکرائین کنونی)، وویوودینا (صربستان کنونی)، بورگن‌لاند (اتریش کنونی) و سرزمین‌های کوچ دیگری که امروزه در نزدیکی مرزهای کنونی مجارستان قرار دارند. این پادشاهی پیرامون ۱۰۰۰ میلادی تا ۱۹۴۶ میلادی نزدیک به هزار سال جز گسستی کوتاه در ۱۹۱۸-۱۹۱۹ دارای پیوستگی تاریخی بود.

مجارستان در زمان فرمانروایی دودمان آرپاد

نشان دودمان آرپاد

نخستین شاهان مجارستان از دودمان آرپاد بودند. بنیادگذار این دودمان آرپاد بود که توانست مجارها را در جلگه پانونی در پیرامون ۸۹۵ میلادی به زیر یک پرچم درَآورد. نخستین پادشاه مسیحی مجارستان از این دودمان ایشتوان یکم بود که از سوی کلیسای کاتولیک یک قدیس شناخته‌می‌شود. کلیسای کاتولیک در زمان این پادشاه نیز در کنار شهسوران آلمانی پشتیبان این پادشاه و هواخواهان مسیحیش بودند و هدفشان هم ایجاد یک دولت مقتدر در اروپای مرکزی بود.

با مرگ ایشتوان یکم مجارستان دچار آشفتگی شد و در این میان امپراتوری مقدس روم کوشید تا مجارستان را به سرزمین‌های زیر فرمان خود بیفزاید، ولی در رسیدن به این خواسته ناکام ماند. تا سرانجام نوبت پادشاهی به بلای یکم رسید و مجارستان دوباره شاهد آرامش شد.

دومین شاه بزرگ مجارستان لاسلوی یکم بود. این شاه نیز از سوی کلیسای کاتولیک به مقام قدیسی رسیده‌است. او مجارستان را نیرومند و باثبات ساخت و توانست تا در ۱۰۹۱ میلادی کرواسی را به سرزمین‌های زیرفرمانش بیفزاید. او با کومان‌ها نیز جنگید و آنان را شکست‌داد. در ۱۲۲۲ یکی دیگر از پادشاهان این دودمان-آندراش دوم- با انتشار منشوری زرین قوانین تازه‌ای را بر این کشور وضع‌نمود.

تازش مغول به مجارستان

نگاره‌ای از تارش مغولان به مجارستان در ۱۲۴۱ میلادی

در ۱۲۴۱ میلادی مغول‌ها به مرزهای مجارستان رسیدند. اگرچه در برخوردهای کوچک آغازین مجارها پیروزی‌هایی به دست آوردند، ولی سرانجام مغولان در نبرد موهی ارتش مجارستان را در هم‌شکسته، مجارستان را اشغال و ویران نمودند. سه لشکر مغول مجارستان را عرصهٔ تاراج خود قرار دادند. پس از پایان حمله مغول و بازگشت آنان از مجارستان، بلای چهارم پادشاه این کشور دست به بازسازی کشور زد و مجارستان زیر رهبری او دوباره بدل به قدرتی اروپایی گشت. از این رو او را دومین بنیادگذار مجارستان خوانده‌اند.

از زمان بلای چهارم این کشور با چک‌ها درگیر شد. بلا خود نتوانست در برابر آنان کاری از پیش برد، ولی یکی از جانشینانش به نام لاسلوی چهارم با همراهی نیروهای اتریشی یاورش توانست ارتش چک را شکست دهد.

واپسین پادشاه دودمان آرپاد آندراش سوم بود و پس از او نسل این دودهٔ شاهی منقرض شد.

مجارستان در زمان دودمان کاپتی آنژو

نشان پادشاهان مجارستان از دودمان کاپتی آنژو

با مرگ لاسلوی چهارم شارل مارتل دانژو -که مادرش ماریای مجار، شهبانوی مالت- دختر ایشتوان پنجم بود ادعای تاج و تخت مجارستان را نمود، ولی سرانجام آندراش سوم به پادشاهی رسید. با مرگ آندراش سوم مجارستان دچار هرج و مرج شد و سرانجام کاروی یکم سیزده‌ساله از دودمان کاپتی آنژو-که مادرش از تبار شاهان مجار بود- توانست بر رقیبان پیروز گشته و بر مجارستان چیرگی یابد. او توانست اسلاحاتی اقتصادی را نیز در کشور برقرار سازد و از قدرت اشراف بکاهد و مجارستان را دگرباره به نیرویی در اروپای سدهٔ سیزدهمی بدل‌سازد.

پس از او پسرش لایوش یکم به پادشاهی رسید. او در ۱۳۴۷ میلادی به ناپل لشکرکشید، ولی مرگ سیاه او را به عقب‌نشینی واداشت. در ۱۳۸۲ لایوش درگذشت و چون فرزند نرینه‌ای نداشت پس از او دخترش ماریای یکم رسید.

پادشاهی ژیگموند

ژیگموند در نبرد نیکوپولیس

لایوش یکم روابط دوستانه‌ای با همسایهٔ نیرومندش کارل چهارم امپراتور مقدس روم داشت. پسر کارل -ژیگموند- به عقد ماریا دختر لایوش درآمد و زمینه برای پادشاهی او بر مجارستان فراهم شد. ژیگموند به دربار لایوش رفت و زبان مجاری را آموخت و با فرهنگ آن سامان آشنا شد. با مرگ لایوش با وجود مخالفت مادرزنش -الیزابت بوسنیایی- با او و داشتن هماوردی چون کاروی دوم، ژیگموند توانست به پادشاهی مجارستان رسد. بخش بزرگی از روزگار فرمان روایی او به جنگ با عثمانی گذشت. در این زمان عثمانی‌ها به اروپا وارد شده و مرزهای مجارستان را نیز تهدید می‌کردند. در ۱۳۹۶ میلادی نیروهای متحد فرانسوی-مجاری ژیگموند در نبرد نیکوپولیس از عثمانی شکست خوردند. این شکست از محبوبیت او در میان مجارها سخت کاست.

 

مجارستان در زمان چیرگی خاندان هونیادی و دودمان یاگیلونی

نشان خاندان هونیادی

ماتیاش یکم از خاندان هونیادی از اشراف مجارستان توانست به قدرت برسد. او دیپلوماسی هوشمندانه‌ای را در پیش گرفت و اقتصاد آشفتهٔ مجارستان را سامان داد. از رویدادهای مهم زمان پادشاهی او اشغال پنج‌سالهٔ وین به دست مجارها بود. پس از مرگ ماتیاش یکم، اولاسلوی دوم از دودمان یاگیلونی لهستان توانست به تاج و تخت مجارستان برسد. در ۱۵۲۶ میلادی لایوش دوم پادشاه مجارستان و پسر اولاسلو در نبرد موهاچ به جنگ با عثمانی پرداخت، ولی شکست خورد و خود نیز کشته‌شد.

نشان خانوادگی لایوش دوم

مجارستان میان سال‌های ۱۵۳۸ تا ۱۸۶۷ میلادی

با کشته شدن لایوش دوم و چیروزی عثمانی، باز هم مجارستان دچار آشفتگی شد. در این میان اشراف مجارستان دو دسته شدند؛ گروهی گرد فردیناند یکم، امپراتور مقدس روم(که در آن زمان هنوز آرشیدوک اتریش بود) آمدند و دسته‌ای پادشاهی را از آن یانوش یکم از بزرگ‌زادگان مجار دانستند. هوده آنکه در ۱۵۳۸ میلادی مجارستان میان دو تقسیم‌شد. جز این بخش‌هایی از مجارستان نیز در اشغال عثمانی‌ها قرار داشت.

مرزهای اروپای مرکزی در ۱۶۸۳ میلادی

در ۱۷۰۱ میلادی کوشش‌هایی از سوی مجارها برای استقلال از امپراتوری هابسبورگ به عمل امد، ولی نتیجهٔ چندانی نداشت.

مجارستان از انقلاب ۱۸۴۸ تا امپراتوری اتریش-مجار و جنگ جهانی دوم

انقلاب مجارستان (۱۸۴۸ میلادی) از سوی جوانان میهن‌پرست این کشور و با آماج استقلال صورت گرفت. در آینده این رویداد جنگ‌هایی هم با صربستان و اتریش در پی داشت.

نشان امپراتوری اتریش-مجار در ۱۹۱۵ میلادی

پس از سال ۱۸۶۷ میلادی دودمان هابسبورگ به صورت دوگانه‌ای هم بر اتریش و هم بر مجارستان فرمانروایی می‌کرد. از اواخز سدهٔ نوزدهم این امپراتوری رو به صنعتی شدن نهاد. سرانجام امپراتوری اتریش-مجارستان با شکست در جنگ جهانی یکم تجزیه‌شد. پس از ۱۹۲۰ مجارستان گرفتار درگیری درونی میان کمونیست‌ها و سلطنت‌طلبان و دیگر گروه‌ها شد. پس از آن برای ادارهٔ کشور یک نایب‌السلطنه برگزیده‌شد.

در جریان جنگ جهانی دوم ارتش مجارستان در حمله به شوروی دوشادوش نازی‌ها شرکت‌نمودند. در ۱۹۴۴ میلادی شوروی مجارستان را اشغال کرد. پس از آن نظام سیاسی مجارستان زیر نظر روس‌ها به یک جمهوری مورد نظر کمونیست‌ها بدل گردید.

================================================================

 

اوضاع مجارستان و اروپای شرقی از دیکتاتوری یانوس کادار تاکنون

 

kadar

در نهم دسامبر ۱۹۶۱ یانوس کادار با حفظ سمت دبیرکلی حزب بار دیگر نخست‌وزیر شد و به این ترتیب احب اختیار مجارستان شد. قیام مجارستان گرچه در این کشور سرکوب شد ولی آثار خود را در کشورهای اروپای شرقی به نحوی موثر باقی گذاشت، در چکسلواکی، به دیکتاتوری «آنتونی نووتنی» (Antoni Novothny) پایان داده شد و «الکساندر دوبچک» (Alexander Dubcek) با آوردن تز سوسیالیسم انسانی، جنبشی تحت عنوان بهار پراگ ایجاد کرد.

با آنکه این جنبش با نیروی قهریه پیمان ورشو مانند ورشودر مجارستان سرکوب شد ولی انعکاس آن در کشورهای اروپای شرقی بسیار شدید بوده چون در لهستان نیز جنبش همبستگی کارگران به رهبری «لخ والسا» (Lech Walesa)، باعث تضعیف دیکتاتوری «گومولکا» (Gomulka) دبیراول حزب کمونیست لهستان شد.

با روی کار آمدن گورباچف در شوروی و بی‌رنگ شدن سوسیالیسم در آن کشور و توجیه او جهت دادن آزادی به مردم اروپای شرقی و این‌که مردم این کشورها هر راهی را که می‌توانند انتخاب کنند، به این نتیجه منجر شد که در اواخر دهه ۱۹۸۰ رهبران کمونیست یکی پس از دیگری از سمت‌های خود استعفا کردند و غیرکمونیست‌ها مصدر امور کشور شدند.

مثلا وحدت آلمان تحقق یافت و «اریش هونکر» (Erich HONECKER) تحت بازداشت قرار گرفت و مدتی بعد آزاد شد ولی به علت بیماری درگذشت. در رومانی نیکلای چاوشسکو وفادارترین فرد به حزب کمونیست دچار شورش مردمی و سپس کودتای ارتش شده و تیرباران شد.

در یوگسلاوی بعد از مرگ تیتو، نغمه تجزیه‌طلبی از هر سو به گوش می‌رسید. در آلبانی جانشینان انور خوجه که می‌خواستند به کمونیست استالینی وفادار باشند در مقابل خواسته‌های مردم مجبور به استعفا شدند.

در مجارستان تحولات بسیار سریع پیش می‌رفت. این کشور اولین کشوری بود که با خارج شدن از پیمان ورشو، بنیان آن را سست کرد.

منابع:

تاریخ جنگ سرد، آندره فونتن، عبدالرضا هوشنگ مهدوی؛ نشر نو، تهران ۱۳۴۶٫

گاهشماری اروپای شرقی جلد اول قاسم صنعوی، تهران، وزارت خارجه، ۱۳۷۱٫

تاریخ فلسفه سیاسی، بهاءالدین پازدرگاد، تهران، زوار، تهران، ۱۳۳۹٫

کتاب سال کیهان، تهران، ۱۳۴۹٫

=============================================================

نبرد موهاچ

 

 

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

 

نبرد موهاچ از جنگ های امپراتوری عثمانی علیه ممالک اروپایی بود که در ۲۹ اوت ۱۵۲۶ در جنوب شهر بوداپست واقع شد که به پیروزی عثمانی ها منجر گردید.در این نبرد ارتش عثمانی در زمان زمامداری سلطان سلیمان اول در برابر پادشاهی مجارستان، پادشاهی بوهمیا، امپراتوری روم، پادشاهی کروواسی صف آرایی کردند و در پایان نیروهای اروپایی با حدود ده برابر کشته نسبت به رقیب خود شکست خوردند.در پی این نبرد کنترل بوداپست بدست عثمانی ها افتاد و دوه نبردهای عثمانی-مجار به پایان رسید

============================================================

 

انفجار انقلاب در بوداپست

 

 

 

Budapest, 1956. oktÛber 25.Forradalom Ès szabads·gharc Magyarorsz·gon,   1956-ban.  A kÈpen: A bÈkÈsen t¸ntetı tˆmeg megkˆzelÌti a Parlament vÈdelmÈre kirendelt szovjet p·ncÈlosokat. NÈh·ny perc m˙lva - vÈlhetıen - ¡VH-sok sort¸ze dˆrd¸l el, aminek kˆvetkeztÈben sokan holtan maradnak a Kossuth tÈren.MTI FotÛ: Boj·r S·ndor

روز اول نوامبر ۱۹۵۶ رادیو بوداپست متن فرمان ناگی را درباره بی‌طرفی کشور و لغو اشتراکی شدن مزارع پخش کرد. پس از انتشار این خبر تظاهرات ملی و ضد شوروی به شدیدترین وضع خود رسید.

در سوم نوامبر حمله تانک‌های شوروی که در اطراف بوداپست موضع گرفته بودند به داخل شهر آغاز شد و چند لشکر زرهی از رومانی و چکسلواکی برای کمک به ارتش سرخ وارد مجارستان شدند. در چهارم نوامبر یانوس کادار که معاون دبیرکل حزب بود به کمک روس‌ها به دبیرکلی حزب رسید و از یک رادیو مخفی اعلام کرد که حکومت جدیدی را تشکیل داده و از ارتش شوروی خواسته است که برای حفظ نظم وارد بوداپست شود.

در همان روز یعنی ۴ نوامبر ۱۹۵۶ مقر نخست‌وزیری و پارلمان مجارستان توسط تانک‌های ارتش سرخ محاصره شد. ناگی مجبور شد که به سفارت یوگسلاوی پناهنده شود.

در پیکارهای خونین ماه اکتبر و نوامبر هزاران نفر از مردم مجارستان که سلاحشان فقط سنگ و چوب بود در برخورد با تانک‌ها و سربازان شوروی و سربازان پیمان ورشو، کشته شدند.

رادیوهای اروپای غربی تا سرحد ممکن اخبار مجارستان را پخش می‌کردند اما هیچ‌گونه کمکی از جانب کشورهای اروپای غربی به مردم مجارستان صورت نگرفت، ارتش شوروی از فرصت برای سرکوب مجارها استفاده کرد زیرا دولت‌های غربی در ماجرای کانال سوئز با جمال عبدالناصر درگیر بودند. جلسات مجمع عمومی سازمان ملل فقط به محکومیت شوروی به سبب مداخله نظامی در بوداپست بسنده کرد.

رادیوی اروپای آزاد و آیزنهاور رئیس‌جمهور آمریکا و جان فاستردالس وزیر خارجه‌اش جز ارسال پیام‌های دلگرم‌کننده، اقدام دیگری برای مجارها انجام ندادند. بلافاصله پس از پناهنده شدن ناگی به سفارت یوگسلاوی، «یانوس کادار» دبیراول حزب کمونیست مجارستان و دست‌پرورده شوروی به اوکراین رفت تا دستورات لازم را جهت تشکیل یک حکومت جدید از رهبران شوروی بگیرد.

کادار در هفتم نوامبر ۱۹۵۶ کابینه خود را تشکیل داد. در ۲۲ نوامبر پس از مذاکرات مفصلی که بین بلگراد و بوداپست صورت گرفت، ناگی و اطرافیانش با اطمینان‌خاطر بر این موضوع که پس از خروج از تحصن در سفارت یوگسلاوی به آنان هیچ‌گونه آسیبی نخواهد رسید، از سفارت یوگسلاوی در بوداپست خارج شدند ولی فورا توسط سربازان ارتش سرخ دستگیر و به ستاد ارتش شوروی در بوداپست منتقل شدند.

در اول ژانویه ۱۹۵۷ رهبران کلیه احزاب کمونیست کشورهای اروپای شرقی در بوداپست گرد آمدند تا توجیه رهبران شوروی و یانوس کادار را جهت سرکوب قیام مردم مجارستان استماع کنند.

پس از این ماجرا در بوداپست اطلاعیه‌ای از رادیو پخش شد که طبق آن، از آن تاریخ همه قوای ارتش شوروی به دعوت یانوس کادار جهت جلوگیری از رخنه فاشیسم و امپریالیسم در مجارستان باقی خواهند ماند و ضمنا طی اعلامیه‌ای که به امضای رهبران اروپای شرقی رسیده بود، ناگی را به خیانت متهم کرده و در ژوئن ۱۹۵۸ او را اعدام کردند.

خروشچف دبیراول کمیته مرکزی حزب کمونیست و نخست‌وزیرشوروی بعد از اعدام ناگی ضمن شرح اعمال خود، در توجیه عمل قهرآمیز در بوداپست چنین گفت: «مجارها درصدد بودند فاشیسم را به کشورشان برگردانند و آنها به بهانه تجدیدنظر در دموکراسی توده‌ای، هر روز از دموکراسی توده‌ای روگردان‌تر می‌شدند.»

===========================================================

مرگ استالین و انعکاس آن در مجارستان

 

 

 

hungar1

پس از مرگ استالین و روی کار آمدن خروشچف در ۲۸ ژوئن ۱۹۵۳ و اینکه خروشچف برای حفظ آبروی حزب کمونیست توصیه کرده بود که بعد از استالین باید جنایات دوره او را افشا کرد و وابستگان حزب باید حتی از خود انتقاد کنند، از این جهت راکوشی دبیرکل حزب کمونیست مجارستان در پی انتقاد از عملکرد خود، از مقام نخست‌وزیری استعفا کرد و فقط دبیرکلی حزب را برای خود باقی گذاشت.

او به توصیه رهبران کرملین، برای آرام کردن اوضاع مجارستان ناگی را به نخست‌وزیری انتخاب کرد ولی در ژوئیه ۱۹۵۳ طی سفری که به مسکو کرد از میخاییل سوسلف، تئورسیسن (نظریه‌پرداز) حزب کمونیست شوروی و خروشچف، دبیرکل حزب کمونیست آن کشور درخواست کرد که از حد معینی بالاتر به ناگی اصلاح‌طلب پروبال ندهند.

از این جهت در مارس ۱۹۵۵ ناگی از حزب کمونیست اخراج شد و این حزب از جناح اصلاح‌طلب خالی شد و ضمنا از نخست‌وزیری نیز منفصل شد.

اجرای چنین تصمیماتی باعث نارضایتی عمومی شد و راکوشی، دبیراول حزب کمونیست برای آرام کردن اوضاع، رهبران مذهبی و سیاسی را از زندان آزاد کرد. او در ۲۹ مارس ۱۹۵۶ اجازه داد که برای کلیه مقامات دولتی که اعدام شده‌اند رسما مراسم اعاده حیثیت به عمل آید و دوستداران‌شان بر گورهای آن‌ها گل‌افشانی کردند.

گسترش مراسم گل‌افشانی بر مزار اعدام‌شدگان و اعتراض کارگران و حتی اعضای کلیسای کاتولیک زمینه را برای یک انقلاب عمومی ضدشوروی آماده می‌ساخت.

به همین سبب، در ۱۷ ژوئیه ۱۹۵۶ میخائیل سوسلف، نظریه‌پرداز حزب کمونیست شوروی ضمن سفر به بوداپست به راکوشی توصیه کرد که به هر بهانه‌ای که می‌تواند استعفا کند. راکوشی، پیری و بیماری را بهانه قرار داد و استعفا کرد و در اول اکتبر ۱۹۵۶ «ارنوگرو» به دبیرکلی حزب و یانوس کادار به معاونت او رسید و «آندراس هگدوس» به نخست‌وزیری منصوب شد.

بعد از این انتصابات انقلاب همه بوداپست را فرا گرفت و دانشجویان دانشگاه بوداپست خواهان نخست‌وزیری ناگی و برکناری «آندراس هگدوس» می‌شدند.

تظاهرات به حدی رسید که مجسمه استالین را فرود آورده و روی آن کلمه W.C نوشتند. در ۲۴ اکتبر ۱۹۵۶ «ارنوگرو» دبیرکل حزب کمونیست تظاهرکنندگان را فاشیست و نوکران امپریالیست خواند و از ارتش سرخ جهت سرکوبی آن‌ها کمک خواست.

تانک‌ها در خیابان‌ها به حرکت درآمدند اما تظاهرات شدت یافت همه خواستار بازگشت اصلاح‌طلبی چون ناگی بودند.بعد از این حادثه آناستاس میکویان، معاون خروشچف به اتفاق سوسلف به بوداپست آمدند و از ارنوگرو خواستند که ناگی را به نخست‌وزیری منصوب کند.

در ۲۶ اکتبر ۱۹۵۶ ارنو گرو مجبور شد که با بی‌میلی، ناگی را به نخست‌وزیری برساند. تظاهرکنندگان بعد از اینکه از موضوع انتصاب ناگی به نخست‌وزیری مجارستان آگاه شدند، خواسته‌های خود را به شرح زیر در میدان بزرگ بوداپست اعلام کردند:‌ ۱- خروج سربازان ارتش سرخ از مجارستان ۲- خروج مجارستان از پیمان ورشو ۳- آزادی کلیه زندانیان سیاسی.

در همان روز ۲۶ اکتبر، ناگی برای آرام کردن دانشجویان و کارگران خواست که آغاز سخن کند و بیانات خود را با کلمه «رفقا» آغاز کرد. جمعیت چهارصد هزار نفری فریاد زدند که ما دیگر رفقا نیستیم. ناگی در این لحظه متوجه شد که مردم پرچم‌های مجارستان را سوراخ کرده و ستاره کمونیستی را از آن برداشته‌اند.

در شامگاه آن روز تمام شهر سنگربندی شده بود تا از حمله احتمالی ارتش سرخ جلوگیری به عمل آید. ناگی یک کابینه ائتلافی از عناصر آزادی‌خواه، ملی و سایر احزاب تشکیل داد و از ارتش سرخ خواست که با دخالت خود در اوضاع، وضع را بیش از این آشفته نسازد.

==================================================================

اعدام «ناگی»، رهبر اصلاح طلب مجارستان

 

 

 

10-39nagyimre

در ۲۷ خرداد ۱۳۳۷ (۱۷ ژوئن ۱۹۵۸) زمانی که خروشچف، نخست‌وزیر شوروی وارد بوداپست پایتخت مجارستان شد تا «یانوس کاداری (Javos Kadar) را که دبیرکل حزب کمونیست مجارستان بود مورد تایید قرار دهد، در همان روز رادیو بوداپست اعلام کرد که «ایمره ناگی» (Imer Nagy) رهبر اصلاح‌طلب مجار و وزیر دفاع او یعنی سرهنگ پال مالتر و دو تن دیگر از همکارانش به اتهام خیانت به حزب و کشور اعدام شده‌‌اند.

در شورش مردم بوداپست در سال ۱۹۵۶ که با تانکهای شوروی در هم شکسته شد «ایمرناگی» نخست وزیر مجارستان بود. دو سال بعد یعنی در ۱۷ ژوئن ۱۹۵۸ «ایمرناگی» همراه سه تن از یارانش اعدام شد.

او ۶۲ سال داشت. مردمی که در مراسم یادبود «ایمرناگی» شرکت داشتند فریاد می زدند. «او میهن دزدیده شده ما را پس گرفت»

مراسم یادبود نخستین وزیر مقتول مجارستان در میدان قهرمانان برپا شد.

از بالکن ساختمانی که به روی میدان قهرمانان باز می شد آخرین پیام «ایمرناگی» در ۲۸ اکتبر ۱۹۵۶ خطاب به مردم بوداپست پخش شد. در آن زمان سربازان روس بوداپست پایتخت مجارستان را در اشغال داشتند.

مجارستان با اجرای مراسم یادبود «ایمرناگی» واردعصر تازه ای شد که در آن حق اخذ هر تصمیمی به مردم واگذار شد و کشورهای دیگر کمونیستی اروپای شرقی یکی پس از دیگری فروپاشیدند.

یش از باز شدن مرز مجارستان مراسم مهمی به یادبود «ایمر ـ ناگی» (IMER-NAGY) از رهبران ملی مجارستان که توسط کمونیستها از قدرت کنار زده شده بود برپا گردید (۱۷ ژوئن ۱۹۸۹) . ایمر ناگی را قهرمان بهار آزادی در مجارستان می نامیدند.

صدها هزار نفر از مردم مجارستان در مراسم این چهره شناخته شده در آن کشور و جهان شرکت کردند.

=======================================================

حوادث مجارستان از اشغال شوروی تا قیام ۱۹۵۶

 

 

 

trtrhhrty

در اواخر جنگ جهانی دوم در جریان کنفرانس یالتا که به کنفرانس تقسیم جهان معروف شد طی توافق‌هاییکه بین رهبران غرب و استالین انجام شد، کشورهای شرقی اروپا از جمله مجارستان در حوزه نفوذ مسکو قرار گرفته و رژیم همه این کشورها به کمونیستی تبدیل شد.

ریشه شورش و بحران مجارستان در ۱۹۵۶ را که عاقبت منجر به اعدام ناگی شد باید در جریان‌های سیاسی اشغال مجارستان به وسیله ارتش سرخ شوروی تا اختلافات درون حزبی در داخل رهبری حزب کمونیست در ۱۹۵۶ جست‌وجو کرد.

علاوه بر این مردم مجارستان به پیروی از حرکت آزادی‌طلبانه‌ای که در ورشو پایتخت لهستان ایجاد شده بود، در بوداپست دست به تظاهرات زدند و خواستار به قدرت رسیدن فرد اصلاح‌طلبی چون ناگی شدند. اینک رویدادهای مجارستان را از ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۶ که منجر به قیام خونین مردم بوداپست برضد شوروی شد را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

در ۱۳ فوریه ۱۹۴۵ ارتش سرخ، شهر بوداپست را اشغال کرد و در ۱۲ نوامبر همان سال «زولتان تیلدی» (Zoltan Tildy) رهبر حزب خرده مالکان عهده‌دار تشکیل کابینه شد و فرد اصلاح‌طلبی چون ایمره ناگی به وزارت کشاورزی رسید. کشور تحت نفوذ شوروی قرار گرفت و بخشی از قوای شوروی در مجارستان مستقر شد.

در آگوست ۱۹۴۷ طی انتخاباتی که تحت نظارت روس‌ها انجام شد «ماتیاس راکوشی» دبیر اول حزب کمونیست مصدر کار شد و رسما این کشور به جرگه کشورهای کمونیست درآمد. از همان زمان اعتراضات مردمی برای مبارزه با کمونیست‌ها به تدریج آغاز شد.در ۳۰ ژوئیه ۱۹۴۸ زولتان تیلدی نخست‌وزیر به دلیل آنکه کمونیست‌ها دامادش را دستگیر و اعدام کرده بودند، از نخست‌وزیری و ریاست‌جمهوری کناره‌گیری کرد. در نوامبر ۱۹۴۸ «کاردینال میندزنتی»

(Cardinal Mindzenty) رهبر کلیسای کاتولیک که به عملیات ضدمذهبی و اختناق اعتراض کرده بود به وسیله کمونیست‌ها بازداشت شد.

در همان سال «لاسلوریک» وزیر خارجه و «وارگا» مدیرکل راه‌آهن دستگیر و اعدام شدند. در کارخانه‌های مختلف اعتصاب عمومی گسترش یافت اما پلیس محلی از آتش گشودن روی معترضان خودداری می‌کرد لذا یک ژنرال روسی به ریاست ارتش و پلیس منصوب شد.

در چنین وضعیتی «ماتیاس راکوشی» که به سبب خوش خدمتی‌هایی که به کرملین کرده بود به لقب «بهترین شاگرد استالین» نایل آمده بود بار دیگر در اوایل ۱۹۵۰ به دبیرکلی حزب کمونیست مجارستان رسید. او سیاست‌های ضدمردمی خود را ادامه داد.

به طوری که در ۲۱ مه ۱۹۵۱ اعلام کرد که پنجاه و شش هزار نفر از طبقات بورژوازی سابق به عنوان عناصر نامطلوب بازداشت شده‌اند. یک روز بعد جانشین کاردینال میندزنتی نیز بازداشت شد. در آگوست ۱۹۵۲ راکوشی دیکتاتور مطلق‌العنان شد چون مقام نخست‌وزیری را نیز بر عهده گرفت در حالی که مقام ریاست‌جمهوری که بر عهده استفان دوبی بود، یک مقام تشریفاتی محسوب می‌شد.

=======================================================

هجوم به سوی غرب!!!

 

 

 

957502

مجارستان نخستین کشور کمونیستی اروپای شرقی بود که مرزهای خود را به سوی غرب گشود. نسیم اصلاحات در شوروی به رهبری گورباچف که به اروپای شرقی وزید مردم کشورهای کمونیستی یکی پس از دیگری به حرکت در آمدند. دولت مجارستان تصمیم گرفت مرزهای خود را به روی کسانی که مایل بودند به غرب پناهنده شوند باز کند. نخستین دسته مهاجران ۶۵۰۰ نفر از اتباع آلمان شرقی بودند که می خواستند از طریق اتریش به آلمان غربی پناهنده شوند. (۱۲ سپتامبر ۱۹۸۹)

یکهزار وپانصد اتومبیل شخصی و شصت اتوبوس حامل اتباع آلمان شرقی از طریق مجارستان و اتریش به آلمان غربی پناهنده شدند. پس از این گروه از مهاجران دولت مجارستان اعلام کرد که ۶۰ هزار نفر دیگر از اتباع آلمان شرقی می توانند از طریق مرزهای مجارستان به آلمان غربی بروند. باز شدن مرز مجارستان نخستین اقدام عملی در تقویت اصلاح طلبان کشورهای اروپای شرقی بود.

پس از آن مجارستان گامهای سریعی در راه کمونیسم زدایی برداشت و زودتر از کشورهای کمونیستی اروپای شرقی به نظام دیکتاتوری در آن کشور پایان داد.

منابع:

تاریخ جنگ سرد، آندره فونتن، عبدالرضا هوشنگ مهدوی؛ نشر نو، تهران ۱۳۴۶٫

گاهشماری اروپای شرقی جلد اول قاسم صنعوی، تهران، وزارت خارجه، ۱۳۷۱٫

تاریخ فلسفه سیاسی، بهاءالدین پازدرگاد، تهران، زوار، تهران، ۱۳۳۹٫

کتاب سال کیهان، تهران، ۱۳۴۹٫

=============================================================

پس از ۲۳ سال تانکهای شوروی بوداپست را ترک کردند

 

 

 

hungary-56-armed-workers

نیروهای شوروی و تانکها و زره پوشهای آن کشور شروع به تخلیه مجارستان کردند (۲۵ آوریل ۱۹۸۹) لشکر سیزدهم ارتش سرخ در مجارستان که در سال ۱۹۵۶ در خیابانهای بوداپست ظاهر شدند پایتخت مجارستان را ترک کردند. تانکهای شوروی برای درهم کوبیدن شورش مردم بوداپست علیه دولت کمونیستی آن کشور مجارستان را اشغال کرده بودند.

در ۱۵۰ کیلومتری جنوب بوداپست ۳۱ تانک ت ـ ۳۴ که از نوین ترین تانکهای آن کشور بودند سالها در مجارستان باقی مانده بودند. تانکها با ترن مخصوصی به سوی اکراین رفتند.

شوروی ۶۰ هزار سرباز در مجارستان داشت که از زمان پایان جنگ دوم جهانی در آن کشور مستقر بودند

============================================================

فروپاشی مجارستان

 

10-33auschwitz

در تاریخ ۸ اکتبر ۱۹۸۹

در مجارستان همه احزاب آزاد شدند و حزب کمونیست تغییر نام داد. این روزنامه که ارگان حزب کمونیست بود: اضافه کرد نظام سیاسی مجارستان یک نظام دموکراتیک شبیه دموکراسی های غربی خواهد بود.

در کنگره حزب کمونیست مجارستان اکثریت ۱۲۵۶ نماینده رأی دادند که نظام سیاسی مجارستان باید دموکراتیک باشد و فقط ۱۵۹ نماینده مخالف و ۳۸ نماینده رأی ممتنع دادند. دراین کنگره اعلام شد که از این پس اقتصادمجارستان اقتصاد بازار خواهد بود نه اقتصاد سوسیالیستی. روزنامه ارگان حزب کمونیست مجارستان دیگر در صفحه اول نوشت: «کارگران همه جهان متحد شوید» به مناسبت سالروز قیام مردم مجارستان در ۲۴ اکتبر ۱۹۵۶ ماتیاس زوروش MATYAS-SZUROS کفیل ریاست جمهوری مجارستان اعلام کرد که در مجارستان نظام سیاسی جدید مستقر شد. اوتأیید کرد که در مجارستان دولت آشتی ملی برقرار می شود و حزب کمونیست تغییر نام داده و از این پس حزب سوسیالیست نامیده می شود.

نظام کمونیستی در سال ۱۹۴۸ در مجارستان استقرار یافت و درسال ۱۹۵۶ قیام مردم با تانکهای شوروی در هم کوبیده شد. بدین ترتیب ۴۱ سال در مجارستان حزب کمونیست فرمان قدرت را در دست داشت.

=======================================================

خودمختاری مجارستان

khodmokhtari

در۲۸۴ ق‌/۸۶۷م‌ بر پایة توافقى‌ میان‌ خاندان‌ هابسبورگ‌ و سران‌ کشور مجارستان‌، امپراتوری‌ اتریش‌ – مجارستان‌ تأسیس‌ گردید و مجارستان‌ کشوری‌ خودمختار، و بوداپست‌ به‌ عنوان‌ مرکز آن‌ شناخته‌ شد. در سالهای‌ ۹۱۲ و ۹۱۷م‌ اعتصابهایى‌ در بوداپست‌ روی‌ داد. پس‌ از شکست‌ امپراتوری‌ اتریش‌ در جنگ‌ جهانى‌ اول‌، مجارستان‌ استقلال‌ یافت‌ و بوداپست‌ همچنان‌ به‌ صورت‌ تختگاه‌ دولت‌ جدید این‌ کشور باقى‌ ماند. در زمان‌ جنگ‌ جهانى‌ دوم‌، طى‌ درگیری‌ میان‌ نیروهای‌ شوروی‌ و آلمان‌، بوداپست‌، به‌ ویژه‌ ناحیة پست‌ دچار ویرانى‌ بسیار شد .

موافقت‌نامه‌های‌ سری‌ یالتا و پُتسدام‌، و تقسیم‌ اروپا به‌ دو منطقة نفوذ سبب‌ شد که‌ مجارستان‌ در منطقة نفوذ دولت‌ اتحاد شوروی‌ قرار گیرد. در آبان‌ ۳۳۵ ش‌/۳ اکتبر ۹۵۶م‌ مردم‌ مجارستان‌ برای‌ کسب‌ استقلال‌ سر به‌ شورش‌ برداشتند. بوداپست‌ در این‌ خیزش‌ عام‌ نقش‌ عمده‌ای‌ برعهده‌ داشت‌. این‌ قیام‌ که‌ ۳ روز ادامه‌ یافت‌ با هجوم‌ ارتش‌ شوروی‌ به‌ مجارستان‌ سرکوب‌ گردید. در اثنای‌ پیکار، خسارات‌ فراوانى‌ به‌شهر بوداپست‌ واردآمد و ایمره‌ناگى‌ رئیس‌دولت‌ مجارستان‌، نخست‌ به‌ یوگسلاوی‌، و سپس‌ به‌ رومانى‌ پناه‌ برد .

پس‌ از فروپاشى‌ اتحاد شوروی‌، شهر بوداپست‌ همچنان‌ به‌ عنوان‌ مرکز دولت‌ جمهوری‌ مجارستان‌ باقى‌ ماند.

ارتباط آبى‌ بوداپست‌ با دریای‌ سیاه‌ از طریق‌ رود دانوب‌ موجب‌ پیشرفتهای‌ اقتصادی‌ و بازرگانى‌ این‌ شهر گردید

===========================================================

قلعه های بودا

 

horsemen_9t

در قلعة درونى‌ بدین‌ که‌ اورتا قلعه‌ نامیده‌ مى‌شد، برج‌هایی به‌ نامهای‌ مختلف‌ بنا شد که‌ ۷ برج‌ از دیگر برجها بلندتر بودند.

از میان‌ این‌ برجها که‌ ترکان‌ آنها را قُله‌ مى‌نامیدند، مى‌توان‌ به‌ قله‌های‌ ولى‌ بیگ‌، مراد پاشا، سیاوش‌ پاشا، قره‌ قاش‌ پاشا، قاسم‌ پاشا، و محمود پاشا اشاره‌ کرد.

بیشتر ساکنان‌ بدین‌ که‌ نام‌ اسلامى‌ داشتند، نه‌ از تبار ترک‌، بلکه‌ اسلاوهای‌ نومسلمان‌ بودند. این‌ نکته‌ مخصوصاً در میان‌ کولیهایى‌ که‌ بیشتر آنها لقب‌ عبدالله‌ بر خود نهاده‌ بودند، مشهود بود.

نام‌ چند محل‌ اسلامى‌ و خانقاه‌ درویشان‌ نیز در بوداپست‌ شناخته‌ شده‌ است‌، از جمله‌ مزار گل‌ بابا و مسجد سلطان‌ طاهر فلاح

مآخذ: اولیاچلبى‌، سیاحت‌نامه‌، استانبول‌، ۳۱۸ق‌؛ پالوتسى‌هوروات‌، آندراس‌، پچنگها، کومانها و یاسها، ترجمة رقیه‌ بهزادی‌، تهران‌، ۳۷۵ش‌؛ پچوی‌، ابراهیم‌، تاریخ‌، استانبول‌، ۲۸۳ق‌؛ صولاق‌ زاده‌، محمد، تاریخ‌، استانبول‌، ۲۹۷ق‌؛ فریدون‌ بک‌، احمد، منشآت‌ السلاطین‌، استانبول‌، ۲۷۴ق‌/۸۵۸م‌؛ فلاح‌، ثریا، مجارستان‌، تهران‌، ۳۷۴ش‌؛ مرای‌، تیبور، انقلاب‌ مجارستان‌، سیزده‌ روزی‌ که‌ کرملین‌ را لرزاند، ترجمة عنایت‌الله‌ رضا، تهران‌، ۳۶۳ش‌؛ نیز:

عنایت‌الله‌ رضا

منابع:

تاریخ جنگ سرد، آندره فونتن، عبدالرضا هوشنگ مهدوی؛ نشر نو، تهران ۱۳۴۶٫

گاهشماری اروپای شرقی جلد اول قاسم صنعوی، تهران، وزارت خارجه، ۱۳۷۱٫

تاریخ فلسفه سیاسی، بهاءالدین پازدرگاد، تهران، زوار، تهران، ۱۳۳۹٫

کتاب سال کیهان، تهران، ۱۳۴۹٫

=======================================================

سفر اولیا چلبی

 

janissaries1

اولیا چلبى‌ در سفری‌ به‌ بوداپست‌ ۰۷۳ق‌/۶۶۳م‌ از هر دو ناحیة بودا بودین‌ و پست‌، تصویر روشنى‌ ارائه‌ کرده‌ است‌. وی‌ در مورد قلعة بدین‌ و کاخ‌ شاهان‌ مجار مى‌نویسد که‌ سلطان‌ سلیمان‌ قانونى‌ در ۳۲ق‌/۵۲۶م‌ پس‌ از تصرف‌ قلعة بودین‌ مدتى‌ به‌ تماشای‌ آن‌ پرداخت‌ و گفت‌ «چه‌ مى‌شد اگر چنین‌ قصری‌ در استانبول‌ مى‌داشتیم‌» /۱۴٫ کلیساها در عهد حاکمیت‌ ترکان‌ عثمانى‌ به‌ مساجد تبدیل‌ شدند، از جمله‌ سلطان‌ سلیمان‌ قانونى‌ کلیسای‌ مریم‌ مقدس‌ را در بودا به‌ مسجد تبدیل‌ کرد و مسجد سلطان‌ سلیمان‌ سلطان‌ سلیمان‌ جامعى‌ یا جامع‌ بزرگ‌ نامیده‌ شد. وی‌ محرابها را متوجه‌ مکة مکرمه‌ نمود و در آنجا نماز گزارد ؛ همچنین‌ کلیسای‌ کاخ‌ پادشاهى‌ به‌ مسجد کاخ‌ سرای‌ جامعى‌ یا اندرون‌ جامعى‌، کلیسای‌ سنت‌ جرج‌ به‌ مسجد میانى‌ اورتا جامع‌ و کلیسای‌ مریم‌ مجدلیه‌ به‌ مسجد فتحیه‌ فتحیه‌ جامعى‌ تغییر نام‌ یافت‌.

منابع:

تاریخ جنگ سرد، آندره فونتن، عبدالرضا هوشنگ مهدوی؛ نشر نو، تهران ۱۳۴۶٫

گاهشماری اروپای شرقی جلد اول قاسم صنعوی، تهران، وزارت خارجه، ۱۳۷۱٫

تاریخ فلسفه سیاسی، بهاءالدین پازدرگاد، تهران، زوار، تهران، ۱۳۳۹٫

کتاب سال کیهان، تهران، ۱۳۴۹٫

=====================================================

حاکمیت عثمانی

osmania

طى‌ کمتر از یک‌ قرن‌ و نیم‌ حاکمیت‌ دولت‌ عثمانى‌، ۵ نفر به‌ سمت‌ بیگلربیگى‌ بودین‌ منصوب‌ شدند که‌ هریک‌ مدتى‌ کوتاه‌ بر آن‌ سرزمین‌ فرمان‌ راندند.همین‌امر مانع‌ نوسازی‌ِبودا گردید.درمیان‌ بیگلربیگیهای‌ این‌ سرزمین‌ صوقللى‌ مصطفى‌ پاشا از همه‌ مهم‌تر بود. وی‌ توانست‌ حدود ۲ سال‌ از ۷۳ تا ۸۶ق‌/۵۶۶ تا ۵۷۸م‌ سمت‌ بیگلربیگى‌ بودین‌ را عهده‌دار باشد .

از اوایل‌ سدة ۲ق‌/۸م‌ بوداپست‌ تحت‌ تصرف‌ خاندان‌ هابسبورگ‌ قرار گرفت‌. مجارستان‌ پس‌ از خروج‌ نیروهای‌ عثمانى‌ از منطقه‌، حدود دو قرن‌ دستخوش‌ دگرگونیهایى‌ شد. در سالهای‌ ۲۶۴- ۲۶۵ق‌/ ۸۴۸-۸۴۹م‌ گروههایى به‌ سرپرستى‌ شاندور پِتوفى‌ در ناحیة پست‌ پشت‌ بر ضد خاندان‌ هابسبورگ‌ سر به‌ شورش‌ برداشتند که‌ توفیقى‌ نیافتند. در خلال‌ این‌ شورش‌، اهالى‌ بوداپست‌ نقش‌ عمده‌ای‌ ایفا کردند. شورشیان‌ قلعة بودا را مدتى‌ در محاصره‌ داشتند، تا اینکه‌ سرانجام‌، در رمضان‌ ۲۶۵/اوت‌ ۸۴۹م‌ تسلیم‌ شدند.

منابع:

تاریخ جنگ سرد، آندره فونتن، عبدالرضا هوشنگ مهدوی؛ نشر نو، تهران ۱۳۴۶٫

گاهشماری اروپای شرقی جلد اول قاسم صنعوی، تهران، وزارت خارجه، ۱۳۷۱٫

تاریخ فلسفه سیاسی، بهاءالدین پازدرگاد، تهران، زوار، تهران، ۱۳۳۹٫

کتاب سال کیهان، تهران،

=======================================================

استقلال مجارستان

hungary-56-budapest-demonstration

 

در تاریخ ۸ اکتبر ۱۹۸۹ همه احزاب آزاد شدند و حزب کمونیست تغییر نام داد و به یک نظام دموکراتیک شبیه دموکراسی های غربی تبدیل شد.

نظام کمونیستی در سال ۱۹۴۸ در مجارستان استقرار یافت و درسال ۱۹۵۶ قیام مردم با تانکهای شوروی در هم کوبیده شد و بعد از ۴۱ سال حکومت کمونیست تبدیل به دموکراتیک شد.

با روی کار آمدن گورباچف در شوروی و بی‌رنگ شدن سوسیالیسم در مجارستان و دادن آزادی به مردم اروپای شرقی و این‌که مردم این کشورها می‌توانند بصورت آزاد راه خود را انتخاب کنند. در اواخر دهه ۱۹۸۰ رهبران کمونیست یکی پس از دیگری از سمت‌های خود استعفا کردند و غیرکمونیست‌ها امور کشور را بدست گرفتند.

در مجارستان تحولات بسیار سریع پیش ‌رفت و این کشور اولین کشوری بود که با خارج شدن از پیمان ورشو، بنیان آن را سست کرد و همچنین مجارستان اولین کشور کمونیستی اروپای شرقی بود که مرزهای خود را به سوی غرب باز کرد و تغییر سیاست داد و حکومت خود را از کمونیستی به دموکراتیک تغییر داد.

=====================================================

 

امپراتوری اتریش – مجارستان

austria-hungary

پس‌ از این‌ پیروزی‌، سلیمان‌ قانونى‌، سلطان‌ عثمانى‌ یانوش‌ زاپولیا ژان‌ زاپولیا را به‌ عنوان‌ شاه‌ مجارستان‌ برگزید، ولى‌ گروههای‌ رقیب‌ فردیناند دوک‌ اتریش‌ را که‌ برادر شارل‌ پنجم‌ شارل‌ کَن‌ امپراتور آلمان‌ و از خاندان‌ هابسبورگ‌ بود، برگزیدند. درنتیجه‌، مجارستان‌ دارای‌ دو پادشاه‌ شد. فردیناند پس‌ از بازگشت‌ نیروهای‌ عثمانى‌، به‌ بدین‌ حمله‌ور شد و یانوش‌ زاپولیا را مجبور به‌ فرار کرد.

دوک‌ اتریش‌ از سلطان‌ سلیمان‌ خواست‌ که‌ او را به‌ رسمیت‌ بشناسد، ولى‌ سلطان‌ تقاضایش‌ را نپذیرفت‌ و از او خواست‌ که‌ بدین‌ را به‌ یانوش‌ زاپولیا وا گذارد، ولى‌ فردیناند نپذیرفت‌. این‌ وضع‌ تا ۳۵ق‌/۵۲۹م‌ ادامه‌ یافت‌، تا اینکه‌ سلطان‌ سلیمان‌ قانونى‌ با نیرویى‌ مرکب‌ از ۵۰ هزار نفر عازم‌ پیکار شد و بدین‌ را به‌ تصرف‌ در آورد اوزون‌ چارشیلى در ۳۶ق‌ نیز، بدین‌ بار دیگر از سوی‌ نیروهای‌ عثمانى‌ تسخیر شد.

در اواخر سال‌ ۳۹ق‌/۵۳۲م‌ نیروهای‌ عثمانى‌ دژهای‌ پوزاگا، زایِسْنه‌، نِمْچه‌ نمسه‌ و پودْگراد را فتح‌ کردند .

این‌ پیکار ماهها‌ ادامه‌ یافت‌ . در ۴۸ ق‌/۵۴۱م‌ نیروهای‌ مجار با اغتنام‌ فرصت‌ دژ بودین‌ بدین‌ را به‌ تصرف‌ خود درآوردند، ولى‌ این‌ وضع‌ دیری‌ نپایید؛ سرانجام‌ در همان‌ سال‌ سپاهیان‌ عثمانى‌ بار دیگر دژ مذکور را مسخر کردند .

در ۵۰ ق‌/۵۴۳م‌ سلطان‌ سلیمان‌ قانونى‌ حملة سازمان‌ یافتة دیگری‌ را به‌ مجارستان‌ آغاز کرد

سبب‌ لشکرکشى‌ آن‌ بود که‌ فردیناند با نیروی هزار نفری‌ خود محافظان‌ قلعة بودا بدین‌ را که‌ بیش‌ از هزار نفر نبودند، به‌ محاصره‌ گرفته‌ بود. در پیکاری‌ که‌ میان‌ لشکریان‌ عثمانى‌ و سپاه‌ فردیناند روی‌ داد، مجارها شکست‌ خوردند و اِستِرگون‌ استرگوم‌ تختگاه‌ کهن‌ مجارستان‌ که‌ قبور شاهان‌ مجار در آنجا بود، به‌ چنگ‌ نیروهای‌ عثمانى‌ درآمد و ضمیمة بیگلربیگى‌ بدین‌ شد.

امپراتوری‌ عثمانى‌ بارها با امپراتوری‌ خاندان‌ هابسبورگ‌ درگیر جنگ‌ شد. هابسبورگها ائتلافى‌ جنگى‌ پدید آوردند و چند بار در اواخر همان‌ سده‌ و اوایل‌ سدة بعد بودا را محاصره‌ کردند، ولى‌ مدافعان‌ توانستند حملات‌ مهاجمان‌ را دفع‌ کنند. بزرگ‌ترین‌ درگیریها در۹۵ ق‌/۶۸۴م‌ روی‌ داد که‌ طى‌ آن‌ نیروهای‌ امپراتوری‌ اتریش‌ و مجارستان‌ با ترکان‌ عثمانى‌ به‌ پیکاری‌ سخت‌ دست‌ زدند؛ این‌ درگیری‌ تا ۰۹۷ق‌/۶۸۶م‌ ادامه‌ یافت‌ و به‌ پیروزی‌ نیروهای‌ اتریش‌ و مجار – که‌ لشکریان‌ اتحاد مقدس‌ نامیده‌ مى‌شدند – منجر گردید.

بدین‌ ترتیب‌، بودا که‌ ترکان‌ آن‌ را «شهر غازیان‌» و «حصار اسلام‌» مى‌نامیدند، و نیز دیگر شهرهای‌ مجارستان‌ از تصرف‌ امپراتوری‌ عثمانى‌ بیرون‌ آمد.

=====================================================

ترکان عثمانی و امپراتوری اتریش

horsemen_9thcmagyar

 

بودا پیش‌ از تصرف‌ این‌ سرزمین‌ از سوی‌ نیروهای‌ عثمانى‌ جمعیتی ‌ظاهراً کمتر از هزار نفر داشت و در آغاز سلطة ترکان‌ نیز گروهى‌ از اهالى بودا‌ را ترک‌ گفتند.

در زمان‌ حکومت ترکان‌ عثمانى این‌ منطقه را بدین‌ «حصار اسلام‌» می نامیدند و در سال ۵۲۶م‌ نیروهای‌ عثمانى‌ نخستین‌بار به‌ این‌ سرزمین‌ حمله‌ بردند و بُدین‌ به‌ تصرف لشکریان‌ عثمانى‌ درآوردند و این منطقه را به‌ آتش‌ کشیدند و از این‌ پس‌ فاتحان‌ عثمانی آن‌ را «ولایت‌ بُدین‌» نام نهادند.

پس‌ از این‌ پیروزی سلطان‌ عثمانى، فردیناند دوک‌ اتریش‌ که‌ برادر شارل‌ پنجم‌ شارل‌ کَن‌ امپراتور آلمان‌ و از خاندان‌ هابسبورگ‌ بود به پادشاهی برگزیده شد و دوک‌ اتریش‌ از سلطان‌ سلیمان‌ خواست‌ که‌ او را به‌ رسمیت‌ بشناسد، ولى‌ سلطان‌ تقاضایش‌ را نپذیرفت‌ و از او خواست‌ که‌ بُدین‌ را به‌ یانوش‌ زاپولیا وا گذارد، ولى‌ فردیناند نپذیرفت‌.

این‌ وضع‌ تا ۵۲۹م‌ ادامه‌ یافت‌، تا اینکه‌ سلطان‌ سلیمان‌ قانونى‌ با نیرویى‌ مرکب‌ از ۵۰ هزار نفر عازم‌ بُدین‌ شد و با جنگ بودا را بار دیگر تسخیر کرد.

امپراتوری‌ عثمانى‌ بارها با امپراتوری‌ خاندان‌ هابسبورگ‌ اتریش درگیر جنگ‌ شد. بزرگ‌ترین‌ درگیریها در ۶۸۴م‌ روی‌ داد که‌ طى‌ آن‌ نیروهای‌ امپراتوری‌ اتریش‌ و مجارستان‌ با ترکان‌ عثمانى‌ به‌ جنگی‌ سخت‌ پرداختند. این‌ درگیری‌ تا ۶۸۶م‌ ادامه یافت‌ و به‌ پیروزی‌ نیروهای‌ اتریش‌ و مجار که‌ لشکریان‌ اتحاد مقدس‌ نامیده‌ مى‌شدند منتج شد.

در ۸۶۷م‌ بر اساس توافق‌ میان‌ خاندان‌ هابسبورگ‌ و سران مجارستان امپراتوری‌ اتریش‌ – مجارستان‌ تأسیس‌ شد و مجارستان‌ کشوری‌ خودمختار گردید و بوداپست‌ به‌ عنوان‌ مرکز آن‌ شناخته‌ شد.

پس‌ از شکست‌ امپراتوری‌ اتریش‌ در جنگ‌ جهانى‌ اول‌، مجارستان اعلام استقلال‌ کرد و در زمان‌ جنگ‌ جهانى‌ دوم‌، طى‌ درگیری‌ میان‌ نیروهای‌ شوروی‌ و آلمان‌، بوداپست‌، به‌ ویژه‌ ناحیة پِست‌ دچار ویرانى‌ بسیار گردید.

=========================================================

 

تاریخ بوداپست

conquest

 

در ۳۹ق‌/۲۴۲ م بودا به‌ صورت‌ پایگاه سکونتی مردم مجار درآمد و از ۵۱ق‌/۳۵۰م‌ به‌ صورت پادشاهی مجار مبدل گردید و چنین‌ بر می آید که‌ در آن زمان اسلاوها در اراضى‌ «پِست‌» سکنا داشتند.

گروهى‌ از قوم‌ یاس‌ که گویشى‌ ایرانى‌ مشابه‌ گویش‌ آلانهای‌ قفقاز داشتند که‌ اکنون‌ اوسِت‌ نامیده‌ مى‌شود در شمال‌ غربى‌ بودا سکنا گزیدند . نام‌ یاس‌ از سوی‌ اهالى‌ هنگری‌ مجار به‌ آنها داده‌ شده‌ است‌ و این‌ همان‌ نام‌ کهن‌ آس‌ است

====================================================

نام گزاری بوداپست

hungaryfront

 

در نوشته‌های‌ قدیمی به نام «بُدین» که همان «بودا» می باشد برمی خوریم که نام ابتدایی بوداپست پایتخت کشور مجارستان بوده است.

جلگه های مشرف به رودخانه دانوب یا دنا از همان ابتدا مکان سکونت قبایلی از اروپا بوده است و بدلیل وجود آب فراوان و جلگه های سرسبز همواره مورد توجه قبایل و ملل مختلفی بوده است.

نام بوداپست متشکل از دو کلمه «بودا و پِست» می باشد که این دو منطقه شمال و جنوب رودخانه دانوب را تشکیل می دهند. رودخانه دانوب شمال تا جنوب کشور مجارستان را به صورت عمودی به دو قسمت مجزا تقسیم نموده است.

نام‌ «پِست‌» را نیز اسلاوها بر زیستگاه‌ خود در سوی‌ دیگر رودخانه دانوب‌ نهادند. با مهاجرت‌ مجارها به‌ این‌ سرزمین‌ نامهای «پشت‌ و بودا» از سوی‌ آنان‌ پذیرفته‌ شد و رفته‌ رفته‌ این‌ سرزمین‌ «بوداپشت»‌ نام‌ گرفت که بعدها به «بوداپست» معروف شد.

ناحیة بوداپست‌ از روزگاران‌ قدیم سکونتگاه‌ مردم‌ سِلْت‌ کِلْت‌ بوده است و در زمان زمامداری رومیان‌ ، مردم روم بدان‌ نواحى‌ مهاجرت‌ کردند.

========================================================

 

مجارستان و جنگ جهانی دوم

sovietbudapest

 

پس از جنگ جهانی دوم و توافق‌نامه‌ یالتا و پُتسدام و تقسیم‌ اروپا به‌ دو منطقة نفوذ غرب و شرق سبب‌ شد که‌ مجارستان‌ در منطقة نفوذ دولت‌ اتحاد شوروی‌ قرار گیرد. در ۳ اکتبر ۱۹۵۶م‌ مردم‌ مجارستان‌ برای‌ کسب‌ استقلال‌ سر به‌ شورش‌ برداشتند بوداپست‌ در این‌ میان‌ نقش‌ ویژه ای‌ داشت‌. این‌ قیام‌ که‌ ۳ روز ادامه‌ یافت‌ با هجوم‌ ارتش‌ شوروی‌ به‌ مجارستان‌ سرکوب‌ شد و خسارات‌ فراوانى‌ به‌شهر بوداپست‌ وارد شد و ایمره‌ ناگى‌ رئیس‌دولت‌ مجارستان‌ ابتدا به‌ یوگسلاوی و بعد‌ به‌ رومانى‌ پناه‌ برد.

پس‌ از فروپاشى‌ اتحاد شوروی‌، شهر بوداپست‌ همچنان‌ به‌ عنوان‌ مرکز دولت‌ جمهوری مجارستان‌ باقى‌ ماند.

ارتباط آبى‌ بوداپست‌ با دریای‌ سیاه‌ از طریق‌ رود دانوب‌ موجب‌ پیشرفتهای‌ اقتصادی‌ و بازرگانى‌ این‌ شهر گردید.

 


تاریخ کشور مجارستان
به این مقاله تحصیلی امتیاز دهید

پاسخ دهید